درباره نویسنده
مهرزاد
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • مهرزاد
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • میزبان کشی یهودیان در واقعه پوریم(کشتن هامان و75000نفراز نجیب زادگان ایرانی )
  • طلاق در قانون ایران
  • سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠
  • تاریخچه لباس در ایران باستان
  • موقعیت زنان در دوره هخامنشیان
  • کوروش بزرگ
  • چگونه عزیز همسرمان باشیم؟
  • سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
  • در آمدی بر تروریسم سایبری
  • طلاق قضائی و طبیعت حقوقی آن
  • بطلان ، انحلال و فسخ عقد
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • آبان ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • آبان ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
دوستان من
  • كدبانوي ديجيتالي
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر



مهرايران
حقوقی و علمی و اجتماعی
میزبان کشی یهودیان در واقعه پوریم(کشتن هامان و75000نفراز نجیب زادگان ایرانی )
نویسنده: مهرزاد - پنجشنبه ٥ آبان ۱۳٩٠

ملکه یهودی خشایارشا و جشن پوریم (هامان سوزی)و حقایقی در این زمیه

در آن روزگاردر فارس که حدود پانصدسال پ.ت.ت. می بوده مردی میزیسته بنام مردخای فرزند پائیر از نژاد بنیامین و پیرو کیش یهود.او عموزاده  دختری داشت بنام هدسه که بی نهایت خوب رو بود و خوشکردار .این دختر نیز به میل خود به پایتخت آوردند بنا بر آنچه به او آموخته بودند او هرگز درباره خود و کیش خود با هیچکس سخن نمی گفت . او را همچون دیگر دختران به خواجه سراسپردند.. هدسه را خواجه سر بسیار خوش آمد . بنا براین خواجگان برآن شدند که او را آماده نمایند .پس از یک سال تمرینهای بدنی و آموختن طریقه رفتار با پوشیدن لباسهای گرانبها بروزی اورا با دیگر دختران خوبرو به نزد شاهنشاه ایران در آوردند. خشایارشا محبت اورا بدل گرفت و تاج برسرش نهاد . قرار برآن گردید که با شاهنشاه ایران ازدواج نماید . از آن هنگام او را استرنام نهادند. در آن زمان رسم بر آن بود که همگان می بایستی کیش خود را پنهان ننمایند و پنهان کردن کیش در نزد ایرانیان گناه بس بزرگ بود. مردخای نیز به خدمت دربار درآمد بدون آنکه نسبت خود را با ملکه ایران بیان نماید . بروزگاری کیش  و نسبت مردخای با ملکه معلوم میگردد و وزیرالوزرا هامان با استفاده از قانون سعی در کشتار یهودیان و مردخای می نماید . مردخای از این بابت پریشان شده نزد ملکه استر می رود و از او چاره کار می خواهد . ملکه استر با جلال و  جبروت تمام به خدمت شاهنشاه می رود . خشایارشا فورا درمی یابد او خواهان چیز مهمی است. بالاخره به اصرار زیاد شاه خواسته خود را بیان کرده و از شاه می خواهد که از قتل یهودیان در گذرد. شاه به خواسته او جواب مثبت داده و دستور می دهد در نامه ای که به مهر و امضاء شاه رسیده هر آنچه ملکه استر می خواهد نوشتار نماید . ملکه استر یا هدسه علاوه بر خواسته اولیه خود  در نامه درج می نماید که به مدت هشت روز به یهودیان اجازه داده شود که هرکاری که می خواهند انجام دهند و بعد از آن نیز هیچگونه تعقب قانونی قرار نگیرند. تاریخ نویسان می نویسند که یهودیان در این مدت حدود یکصد هزار ایرانی بی گناه را از دم تیغ گرانیدند . هزاران سال است که یهودیان سه روز در موقع معینی از سال را به نام روز ملکه پوریم جشن می گیرند.در ضمن یکی از کتابهای تورات استر و مردخای نام دارد . آرامگاه ملکه استر و مردخای هم اکنون در همدان می باشد .

 

جشن پوریم

 ( طبق نوشته سایت فارسی زبان اسرائیل- ایران « 23 اسفند ماه هرسال، یهودی های ایران و جهان در چهاردهمین روز از ماه عبری « آذار » ، هم زمان با چهارشنبه سوری و در آستانه نوروز ، جشن بزرگ پوریم را که جشن آزادی نیز نامیده می شود ، برگزار می کنند البته جشن پوریم به صورت متغیر بیشتر در ماه اسفند و گاهی در ماه فروردین برگزار می شود. » هر سال جشن پوریم یا هامان سوزی در اطراف و اکناف جهان توسط یهودیان برگزار می شود . مجسمه ای به عنوان هامان ایرانی درست می کنند و گردنش را می زنند و او را می سوزانند تا درس عبرتی باشد برای تمام دشمنان یهودیان.

 

اما واقعیت چیست؟

 در این باره تورات در کتاب استر می گوید :

 « خشایار شاه پادشاه پارس در آخرین روز جشن 180 روزه که از باده نوشی سرمست بود، دستور داد ملکه وشتی زیباییش را به مقامات و مهمانانش نشان دهد . ملکه امتناع ورزید و پادشاه بسیار خشمناک شد. در شوش یک یهودی به نام مردخای پسر یائیز زندگی می کرد، او دختر عموی زیبایی داشت بنام هدسه دختر ابیحایل که به او استر هم می گفتند . زمانی که قرار شد از تمام بلاد دختران زیباروی به حرمسرای پادشاه آورده شوند استر نیز همراه دختران زیبای بی شمار دیگری به حرمسرای قصر شوش آورده شد . به توصیه مردخای، استر به هیچ کس نگفته بود که یهودی است . استر بیش از دختران دیگر مورد توجه و علاقه پادشاه قرار گرفت بطوری که پادشاه تاج بر سر استر گذاشت و او را به جای وشتی ملکه ساخت.» استر ظاهرا ملکه پادشاه است . اما تورات می گوید « او فرمانبر مردخای یهودی است مرد خای نیز از طرف پادشاه به مقام مهمی در دربار منصوب می شود . با توصیه مردخای ، استر علیه هامان وزیرالوزرا دسیسه کرده و شاه هامان را اعدام و املاک او را به استر می بخشد . بعد از ان پادشاه انگشتر خود را به مردخای داد.

پادشاه به ملکه استر و مردخای گفت : شما می توانید حکمی مطابق میل خود بنام پادشاه برای یهودیان صادر کنید و آن را با انگشتر پادشاه مهر کنید .»

از 26 قرن گذشته یهود روزهایی که از هر یازده نفر ایرانی یک نفر کشته شده است را به عنوان روز سپاسگزاری ، روز امحاء دشمنان یهود و روز پوریم جشن می گیرند.

  اما نکاتی در اینجا قابل تامل است :

1. امتناع وشتی از نمایاندن خود، این نکته را نشان می دهد که زن ایرانی راضی نیست ملعبه دیگران قرار گیرد . در ضمیر زن ایرانی حجب ، حیا و عفت از روزگاران دور وجود داشته است .

2. زیبایی استر نیز قابل ملاحظه است چیزی که در طول تاریخ ، یهود از آن بهره برده و امروز نیز یکی از ابزارهای مهم جاسوسی جهت نفوذ به دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی حکومتها و سازمانهای دولتی و بین المللی، می باشد . انان برای به انحراف کشیدن نسل ها از حربه نمایش زنان بهره برده و می برند .

3. واضح است پیمانی که استر بعنوان ملکه با پادشاه می بندد بر اساس پنهان کاری است، به یهودیانی که برای مقاصد شوم خود دین ، عقیده و باور خود را پنهان می کنند و از اسم و رسم طرف مقابل بهره می برند « آنوسی » می گویند، و استر یک آنوسی است . مردخای نیز از طرف پادشاه به مقام مهمی در دربار منصوب می شود . با توصیه مردخای، استر علیه هامان « وزیرالوزرا» دسیسه کرده و شاه، هامان را اعدام و املاک او را به استر می بخشد . بعد از ان پادشاه انگشتر خود را به مردخای داد. پادشاه به ملکه استر و مردخای گفت : « شما می توانید حکمی مطابق میل خود بنام پادشاه برای یهودیان صادر کنید و آن را با انگشتر پادشاه مهر کنید.» و اینجا بود که آنان از این اعتماد سوء استفاده کردند و آن به ایرانی کشی تبدیل نمودند.

 

پوریم در کتب یهودی و غیر یهودی :

در کتاب واژه های فرهنگ یهود چاپ اورشلیم در خصوص این جشن آمده است :

«پوریم در چهاردهم ماه آدار و به یاد خنثی نمودن نیت پلید هامان جشن گرفته می شود. هامان صدر اعظم خشایار شاه شاهنشاه ایران بود که قصد داشت همه یهودیان را در سراسر شاهنشاهی ایران نابود سازد . اما این نقشه با میانجیگری مردخای یهودی و برادرزاده اش (یا دختر عمویش) استرِ ملکه نقش بر آب شد . نام این جشن از کلمة  " پور " به معنای قرعه گرفته شده از آن جهت که هامان برای یافتن مناسب ترین روز برای اجرای نقشه اش قرعه انداخت . »

اما در منابع غیر یهودی آمده است : « بنا بر آنچه که در کتاب استر آمده ، مردخای یهودی با نفوذ در دربار پادشاه هخامنشی توانست استر دخترعمویش را جانشین ملکه نماید و بدین ترتیب پادشاه و دربار وی  تحت تسلط یهودیان قرار گرفتند .

این قدرت فوق العاده باعث شد که این قوم اقدام به انتقام نمایند تا جایی که برابر مندرجات کتاب استر ، بیش از هفتاد و پنج هزار نفر از ایرانیان در هجوم وحشیانه بنی اسرائیل کشته شدند.»

  به همین مناسبت یهودیان هر ساله در این ایام با آتش زدن عروسک هامان وزیر شاه هخامنشی که در صدد از بین بردن نفوذشان بود ، اقدام به برگزاری جشن پوریم در سراسر جهان می نمایند .

 

 

پوریم و سیزده بدر:

 ایرانیان هرساله در روز سیزده فروردین با رفتن به کوه و صحرا یاد کشته شدگان آن روز را گرامی می دارند زیرا کشتار ایرانیان آن چنان گسترده بود که بسیاری از آنان از ترس جانشان به کوه و صحرا فرار نموده بودند . جشن پوریم یاد آور واقعه ای است که در ایران و در دوره خشاریار شاه صورت گرفت که هشدار هامان وزیر خشایار شاه در مورد یهودیان به شکست انجامید و باعث مرگ خود و فرزندانش شد. اما ما ایرانیان هر ساله سیزده بدر را نحس می دانیم و برای اینکه از این نحسی نجات پیدا کنیم به یاد بود آنروز سیزدهم فروردین را به کوه و بیابان پناه می بریم.

 

« استر» که بود؟

  استر ملکه اسطوره ای یهودیان اولین جاسوس زنی بود که توانست در این مسیر موفق شده و چندین سال به عنوان ملکه ایران پادشاهی کرد در زمان این ملکه اسطوره ای، بزرگترین کشتار ایرانیان و یکی از زیرکترین وزرای دربار هخامنشی بنام هامان وزیر و یازده پسرش اتفاق افتاد. براساس تورات، استر و مردخای که قبر آنان در همدان کنونی است دریک روز هفتاد هزار نفر از ایرانیان را کشته اند . یهودیان این روز را که به نام عید پوریم معروف است هر ساله جشن میگیرند و عروسکهای هامان وزیر را به آتش میکشند . روش استر در مواجهه با خشاریار شاه و ترفند وی برای رسیدن به حرمسرای این پادشاه ایرانی و نسل کشی ای  که این ملکه اسطوره ای کرد پایه گذار روشهای جدید نفوذ جاسوسه ها به دستگاههای اطلاعاتی و غیره کشورهای هدف شد.

گفتنی است که طبق نوشته سایت اسرائیل – ایران « پس از در گذشت استر و پسر عمویش  مردخای هر دو را در شهر همدان ، در مرکز ایران به خاک سپردند و امروز آرامگاه استر و مردخای زیارتگاه یهودیان است» !!!

 

یهودستیزی بهانه ای در دست یهودیان

داستان استر و مردخای دو یهودی مخفی و نفوذی دربار هخامنشی ؛ چهره یهودیان را به طور کامل واضح اثبات و آشکار می کند.آن گونه که در کتاب «استر» بیان شده است: مردخای یهودی پس از ورود و نفوذ به دربار خشایارشاه هخامنشی هدسه یا همان «استر» دختر برادر خود را نیز با ترفندی زیرکانه وارد دربار می کند تا جایی که او با دلفریبی مقام ملکه را از آن خود می سازد. استر و مردخای نفوذ خود را در دربار و نزد خشایارشاه افزایش و گسترش می دهند و سر انجام در قالب توطئه ای سهمناک هامان وزیر اعظم دربار  هخامنشی را به همراه جمعی از فرزندان و اعضای خانواده او به اتهام ضدیت با یهود یا یهودستیزی در شوش پایتخت دولت هخامنشی به طرز فجیعی به قتل می رسانند . ملکه استر و مردخای به این جنایت هولناک بسنده نکرده در پایان همان روز با دسیسه ای دیگر خواست خود را مبنی بر قلع و قمحمخالفان یهود در سراسر کشور ۷۵ هزار نفر از مردم ایران را قتل عام می کنند . این دو یهودی دربار خشایارشاه که اهرم های قدرت دربار را به دست گرفته بودند پس از این کشتار فجیع طی نامه ای با مهر شاهانه به یهودی های سراسر ایران پیغام فرستادند که به شکرانه  نجات از دست مخالفان ایرانی خود از یک سو و کشتار بیش از هفتاد و پنج هزار ایرانی از سوی دیگر از این پس روزهای مزبور را به عنوان عید به جشن و شادمانی مشغول شوند و یاد آن را برای همیشه تاریخ زنده نگهدارند. به این ترتیب «عید پوریم» به صورت یکی از اعیاد رسمی در تقویم و تاریخ یهود ماندگار شد . بر اساس این واقعه همه ساله یهودی ها روزهای ۱۴و۱۵ ماه «آدار» را به عنوان «عید» اما نه به نام کشتار خونین و فجیع بیش از هفتاد و پنج هزار ایرانی بی دفاع بلکه تحت بهانه و پوشش رهایی از سوء نیت مخالفان خیالی جشن می گیرند و پایکوبی می کنند. )

نظرات ()



طلاق در قانون ایران
نویسنده: مهرزاد - یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠

طلاق حقی نیست که به مرد عطا شده باشد و از زن بازداشته شده باشد بلکه طلاق آخرین راه چاره ایست که برای پایان دادن به زندگیهای بدون عاطفه و مشقت بار در نظر گرفته شده است.

با این همه گاهی اوقات آگاهی نداشتن از قوانین و حقوق هر یک از طرفین دستیابی به طلاق را ناممکن می سازد و یا در شرایطی موفق به جدایی می شوند که آسیب ها و ضررهای فراوانی به یک یا هر دو نفر آنها وارد آمده است. بر اساس قوانین و موازین کشور وقوع امر طلاق از سه راه امکانپذیر است.
ساده ترین شکل وقوع طلاق زمانی است که زن و شوهر بر مسئله طلاق توافق داشته باشند و دیگر مایل به ادامه زندگی با هم نباشند.این نوع طلاق به طلاق توافقی معروف است که از اختیار مرد در طلاق ناشی می شود. نوع دیگر طلاق که اساس تمام قوانین طلاق است، طلاق به خواست و اراده مرد است.
«ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی- مرد می تواند با رعایت شرایط مقرر در این قانون با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق همسرش را بنماید.


▪ تبصره - زن نیز می تواند با وجود شرایط مقرر در مواد (۱۱۱۹)، (۱۱۲۹) و (۱۱۳۰) این قانون، از دادگاه تقاضای طلاق نماید.» در این حالت مرد موظف به پرداخت تمام حقوق زن است.اما نوع دیگر طلاق که همچنان ریشه در اختیار مرد دارد طلاق به درخواست زن است، در این حالت زن با اثبات شرایط عسر و حرج خود (در این شرایط دادگاه مرد را مجبور به طلاق می کند) و یا با توجه به وکالتی که از ابتدای عقد در شرایط ضمن عقد از مرد گرفته میتواند خود را مطلقه نماید.


«بر اساس ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی- در مورد زیر زن می تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق نماید در صورتی که برای محکمه ثابت شودکه دوام زوجیت موجب عسر و حرج است می تواند برای جلوگیری از ضرر و حرج زوج را اجبار به طلاق نماید و در صورت میسر نشدن به اذن حاکم شرع طلاق داده می شود.


▪ تبصره - عسر و حرج موضوع این ماده عبارت است از به وجود آمدن وضعیتی که ادامه زندگی را برای زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل آن مشکل باشد و موارد ذیل در صورت احراز توسط دادگاه صالح از مصادیق عسر وحرج محسوب می گردد.
۱) ترک زندگی خانوادگی توسط زوج حداقل به مدت شش ماه متوالی و یا نه ماه متناوب در مدت یک سال بدون عذر موجه.
۲) اعتیاد زوج به یکی از انواع مواد مخدر و یا ابتلاء وی به مشروبات الکلی که به اساس زندگی خانوادگی خلل وارد آورد و امتناع یا عدم امکان الزام وی به ترک آن در مدتی که به تشخیص پزشک برای ترک اعتیاد لازم بوده است.
در صورتی که زوج به تعهد خود عمل ننماید و یا پس از ترک، مجددا به مصرف موارد مذکور روی آورده، بنا به درخواست زوجه، طلاق انجام خواهد شد.
۳) محکومیت قطعی زوج به حبس پنج سال یا بیشتر.
۴) ضرب و شتم یا هرگونه سوء استفاده مستمر زوج که عرفا با توجه به وضعیت زوجه قابل تحمل نباشد.
۵) ابتلاء زوح به بیماری های صعب العلاج روانی یا ساری یا هر عارضه صعب العلاج دیگری که زندگی مشترک را مختل نماید.
موارد مندرج در این ماده مانع از آن نیست که دادگاه در سایر مواردی که عسر و حرج زن در دادگاه احراز شود، حکم طلاق صادرنماید.


همچنین اگر در ضمن عقد شروطی واقع شود که در موارد قانونی حق طلاق بصورت وکالت بلا عزل به زن تنفیذ شود این شرایط در درخواست زن برای طلاق نافذ خواهد بود. باید توجه داشت طلاق به خواسته مرد و طلاق توافقی قابل رجوع است یعنی مرد دوباره می تواند بر ادامه زندگی با زن اراده کرده و بدون ازدواج در مدت مقرر زن دوباره به همسری مرد در می آید.اما در طلاق عسر و حرجی یا قضائی امکان رجوع برای مرد وجود ندارد و صرفا با توافق طرفین امکان آن بوجود می آید. اما از سوی دیگر اجرای صیغه طلاق بدون صدور گواهی عدم امکان سازش غیر قانونی است.


● ماده ۱۰ قانون حمایت خانواده:
اجرای صیغه طلاق و ثبت آن پس از رسیدگی دادگاه و صدور گواهی عدم امکان سازش صورت خواهد گرفت.متقاضی گواهی عدم امکان سازش باید تقاضانامه ای به دادگاه تسلیم نماید که در آن علل تقاضا به طور موجه قید گردد. پس از وصول تقاضانامه دادگاه راسا یا به وسیله داور یا داوران سعی در اصلاح بین زن و شوهر و جلوگیری از وقوع طلاق خواهد کرد. هرگاه مساعی دادگاه برای حصول سازش نتیجه نرسد با توجه به ماده ۸ این قانون گواهی عدم امکان سازش صادر خواهد کرد. دفتر طلاق پس از دریافت گواهی مذکور به اجرای صیغه طلاق و ثبت آن اقدام می کند.
هر یک از طرفین عقد بدون دریافت گواهی عدم امکان سازش مبادرت به طلاق نماید به حبس جنحه ای از شش ماه تا یک سال محکوم خواهد شد. همین مجازات برای سردفتری که طلاق را ثبت کند نیز درنظر گرفته می شود.» و در همین قانون و ماده ۸ آمده.
در موارد زیر زن یا شوهر حسب مورد می تواند از دادگاه تقاضای صدور گواهی عدم امکان سازش نماید و دادگاه در صورت احراز آن موارد گواهی عدم امکان سازش صادر خواهد کرد.


۱) توافق زوجین برای طلاق.
۲) استنکاف شوهر از دادن نفقه زن و عدم امکان الزام او به تادیه نفقه همچنین در موردی که شوهر سایر حقوق واجبه زن را وفا نکند و اجبار او به ایفا هم ممکن نباشد.
۳) عدم تمکین زن از شوهر.
۴) سو رفتار و یا سو معاشرت هر یک از زوجین به حدی که ادامه زندگی را برای طرف دیگر غیر قابل تحمل نماید.
۵) ابتلا هر یک از زوجین به امراض صعب العلاج به نحوی که دوام زناشویی برای طرف دیگر در مخاطره باشد.
۶) جنون هر یک از زوجین در مواردی که فسخ نکاح ممکن نباشد.
۷) عدم رعایت دستور دادگاه در مورد منع اشتغال به کار یا حرفه ای که منافی با مصالح خانوادگی یا حیثیات شوهر یا زن باشد.
۸) محکومیت زن یا شوهر به حکم قطعی به مجازات پنج سال حبس یا بیشتر یا به جزای نقدی که بر اثر عجز از پرداخت منجر به پنج سال بازداشت شود یا به حبس و جزای نقدی که مجموعا منتهی به پنج سال یا بیشتر و بازداشت شود و حکم مجازات در حال اجرا باشد.
۹) ابتلا به هر گونه اعتیاد مضری که به تشخیص دادگاه به اساس زندگی خانوادگی خلل وارد آورد و ادامه زندگی زناشویی را غیر ممکن سازد.
۱۰) هرگاه زوج همسر دیگری اختیار کند یا تشخیص دادگاه نسبت به همسران خود اجرای عدالت ننماید.
۱۱) هر یک از زوجین زندگی خانوادگی را ترک کند. تشخیص ترک زندگی با دادگاه است.
۱۲) محکومیت قطعی هر یک از زوجین در اثر ارتکاب جرمی که مغایر با حیثیت خانوادگی و شئون طرف دیگر باشد.
تشخیص اینکه جرمی مغایر با حیثیت و شئون خانوادگی است با توجه به وضع و موقع طرفین و عرف و موازین دیگر با دادگاه است.
۱۳) در صورت عقیم بودن یکی از زوجین به تقاضای طرف دیگر همچنین در صورتی که زوجین از جهت عوارض و خصوصیات جسمی نتوانند از یکدیگر صاحب اولاد شوند.
۱۴) در مورد غایب مفقودالاثر با رعایت مقررات ماده ۱۰۲۹ قانون مدنی.


▪ تبصره؛ طلاقی که به موجب این قانون و بر اساس گواهی عدم امکان سازش واقع می شود فقط در صورت توافق کتبی طرفین در زمان عده قابل رجوع است.»

نظرات ()



 
نویسنده: مهرزاد - سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠

 

 

 


این زمین که اینک بر آن گام می نهی و بر آن زندگی می کنی را خدای بزرگ هم زمان با آفرینش هستی آفرید. قبل از تو بسیاری بر این خاک زیسته اند و آن گاه رفته اند. پس این را بدان که تو نه اولینی و نه آخرین و نه ماندگار بر این زمین.

نظرات ()



تاریخچه لباس در ایران باستان
نویسنده: مهرزاد - سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠
تاریخچه لباس در ایران باستان
 
، تاریخ لباس و پوشاک از شاخه های شناخت فرهنگ ادوار گذشته هر تمدنی است. مردان ایرانی در تمامی ادواری که نشانه هایی از پوشش آنها در دست داریم، نیز حجاب در معنای مخالف برهنگی را داشتند و اصولاً برهنگی در فرهنگ ایرانی امری مذموم به شمار می رفته است. شاید این مفهوم را هنگام مقایسه با تمدنهای همزمان با تمدن ایرانی بهتر درک کنیم. بررسی پوشش مردان و زنان ایرانی نه تنها ما را با ظاهر افرادی که در گذشته زندگی می کردند، آشنا می کند، بلکه شناخت بسیاری از مسایل مانند انواع بافته های نساجی نوع و طرح آنها و خیلی موارد دیگر را به ما می دهد. ایرانیان از عهد کهن تا چندی پیش درباره لباس پوشیدن تغییر نگرش اساسی نداشته اند، اگر چه در گذر زمان سعی کرده اند شیوه لباس پوشیدن را متناسب با شرایط متغیر زمانه خود هماهنگ سازند، ولی در مجموع متفاوت تر از ساکنان کشورهای اروپایی بوده اند. سنگ نگاره های به جا مانده از عهد باستان هم نشان می دهد که جوامع شرقی از جمله ایران و مناطق دیگر همچون تمدن «تدمر» در سوریه علی رغم تأثیرپذیری از معماری یونانی و رومی، باز هم حال و هوای شرقی خود را حفظ کرده اند که این در سنگ نگاره ها و پیکرهای تقریباً پوشیده از لباس به یادگار مانده از آن دوران خود را نشان می دهد. تاریخ لباس بخشی از تاریخ تمدن است که در آن تحولات شکل و فرم لباس از قدیمی ترین ایام تا زمان خاصی مورد بررسی و مطالعه و تحقیق قرار می گیرد و با تغییر این نوع پوشاک رفتارهای فرهنگی و اجتماعی آن جامعه نیز دستخوش تغییر و تحول می گردد. در هر جامعه مطالعه این بخش از تاریخ رازهای نهفته ای در مورد مردم آن دوران را برای ما روشن می سازد. ::پوشاک در شهر سوخته شهر سوخته زابل شهری پنج هزار ساله در دل کویر است که آشکار شدن اسرار نهفته اش در هر فصل کاوش توسط باستان شناسان، مردم دنیا را حیرت زده به سوی خود جلب می کند. سیستان به خصوص شهر سوخته از لحاظ موقعیت خاص اقلیمی، سیاسی و فرهنگی مرکز ارتباطات تمدنهای بزرگ ماوراء النهر، بین النهرین و هند و چین به شمار می رفته است. شهر سوخته تنها جایی است در ایران که حدود هفتصد، هشتصد نوع پارچه از ظریف و خشن و کتانی شکل در آن یافت شده است و این به خاطر شرایط اقلیمی شهر سوخته است که توانسته پارچه ها را خیلی خوب نگه دارد. مدارک و اسناد مربوط به پوشاک در ایران باستان از نظر منبع مطالعاتی به چند گروه تقسیم می شود؛ دوران پیش از تاریخ، پیش از دوران ایلامی ها و بعد هم هخامنشیان و دیگری هم دوران ایلامی به بعد تا دوران اسلام است. در دوران اسلامی به خاطر داشتن مدارک و اسناد بسیاری که وجود دارد مشکل خاصی برای بازسازی نحوه لباس مردمان آن زمان نداریم، مشکل اصلی ما بازسازی نحوه پوشاک مردم پیش از تاریخ است. همان طور که می دانید در محوطه های باستانی ایران پارچه نداریم، البته نمونه های بسیار کوچک گهگاه در کاوشهای شهر سوخته دیده می شود. طی کاوشهایی که در این شهر انجام شده چند نمونه لباس را روی پیکره های فلزی، سنگی و گلی کشف کرده ایم، به عنوان نمونه مجسمه مفرغی پیدا شده که خانمی را نشان می دهد که دیگی روی سر دارد و ظاهراً در حال جابجایی آب از جایی به جای دیگر است. این بانو دارای یک لباس یک تکه بلند است که تقریباً تا پایین زانو و بالای قوزک پا به صورت یک تکه آمده است. دیگری یک مجسمه کوچک سنگی است که این مجسمه یک نوع دیگر لباس که در مناطق شرق ایران مثل خراسان استفاده می شده را نشان می دهد که شبیه یک نوع ساری هندی است، این زن یک شالی را به یک طرف شانه انداخته، شالی که از جلو بدن او شروع می شود و به پشت شانه می افتد. نوع دیگری از لباسهای خانمهای شهر سوخته که در کاوشهای متعدد کشف شده، لباس بلندی است که تا روی زانو پولک دوزی شده است. البته در بین این پیکره ها دو، سه نمونه لباس مردانه هم دیده شده است که نشان می دهد ظاهراً مردان شهر سوخته در هوایی که خیلی سرد نبوده بالاتنه شان تقریباً عریان بوده و از روی کمر یک شال بلندی را چند بار به دور کمر می پیچانده اند. در نمونه دیگری که از پیکره مرد گلی به دست آمده، می بینیم که لباس کاملاً بلند و یک تکه، چیزی شبیه لباس روحانیان به تن داشته البته با این تفاوت که در قسمت جلو هیچ شکافی وجود ندارد، مثل کیسه که ظاهراً از سر پوشیده می شده است. در مورد نوع پوشش مردمان شهر سوخته را تزیینات لباسهای آنها می داند و مثلاً در یکی از قبرها، ما زنی را پیدا کردیم با یک لباس تمام منجق دوزی شده که با یک نوع مهره یا سنگ قیمتی تزیین شده است و از نوع لباس و تزیینات این زن می توانیم بفهمیم که احتمالاً او یک فرد عامی و عادی نبوده است و مطمئناً متعلق به یک طبقه حداقل متوسط بوده است. همچنین در ادامه کاوشهای شهر سوخته آثاری از بند کفش مثل بندکفشهایی که در بلوچستان استفاده می شود، به دست آورده ایم که نشان می دهد این مردم از کفش هم استفاده می کرده اند. در شهر سوخته استفاده از کمربند زیاد رایج بوده، چرا که نوعی قطعه پارچه ای پیدا شده، مثل کمربندهای امروزی با سوراخهایی که برای کنترل کردن آن استفاده می شده است. همچنین در کاوشهای باستان شناسی مواردی مثل یک نوار قیطانی شکل که روی سربسته می شده است و یکسری قالبهای چوبی کفش و حتی چند نمونه گل موکه با نخهای چند رنگ بافته شده، نیز دیده شده است. پوشاک در فلات ایران اما «لادن خرمی» کارشناس طراحی پارچه و لباس و مدرس دانشکده تربیت مدرس قدیمی ترین نمونه های لباس در فلات ایران را مربوط به لباسهای مجسمه انسانی در این فلات می داند که متعلق به 4200 سال قبل از میلاد است. لباس این مجسمه منحصر به لنگی است که به کمر بسته و معلوم می شود که انسان از آن زمان دیگر از پوست حیوانات بطور طبیعی استفاده نمی کرده بلکه از پشم، پارچه هایی می بافته است و آن را لنگ وار به دور خود می پیچیده است. وی به گزارشگر ما می گوید: نوع دیگر از لباس قدیمی در نقوش برجسته ایلام دیده می شود. این لباس متعلق به هزاره سوم پیش از میلاد است که برش ساده ای به پوست داده شده و به طرز زیبایی به شکل شال، که یک طرفه آن روی شانه ها گره خورده و شانه دیگر آن برهنه و آزاد می باشد، دیده می شود. در سرلوحه کتیبه قانون حمورابی متعلق به 2100 سال قبل از میلاد بالای کتیبه «خداوند آفتاب» نشسته و در حالی که از شانه هایش شعله زبانه می کشد و متن قانون را در دست گرفته است، لباسی شامل شش دامن که مانند ژیپون روی هم قرار گرفته با بالاتنه ای ساده از پارچه ای نرم به تن دارد که متأسفانه تصاویر چندان روشن و واضحی از آن در دست نیست. ::نوع پوشش در سلسله هخامنشیان یکی از نکات جالب توجه در تمام نگاره های باستانی هخامنشیان این است که در هیچ نگاره ای انسان برهنه ای دیده نمی شود و اصولاً برهنگی از دیدگاه هخامنشیان بسیار زشت و قبیح بوده است. پروفسور گزنفون در کتاب «از زبان داریوش» در این باره می گوید: کوروش این لباس را از مادها گرفته و تمام کارکنانش را متقاعد کرده تا آن را بر تن کنند وظاهراً معتقد بوده که این لباس نقص بدن اشخاص را می پوشاند و آدمی را زیبا و بالابلند نشان می دهد.البته در رابطه با طرح و برش و دوخت این لباسها بحثهای زیادی بوده، به طوری که برخی می گویند، پارچه ای ساده است به طول دو قد انسان و به عرض دو دست باز، با سوراخی برای سر، برخی هم آن را لباس دو تکه بسیار پرکاری می دانند. درباره دو تکه بودن لباس هخامنشیان گولدمن باستان شناسی که در این باره تحقیق کرده، عقیده دارد: کسی نمی تواند به صراحت بگوید که این لباس دو تکه یا یک تکه است. برعکس این عقیده، دانشمندی به نام رس کوشش کرده که دو تکه بودن لباس پارسیان را ثابت کند و در مقاله ای می نویسد: دو تکه بودن لباس نگهبانان ایلامی کاخ داریوش روی کاشیکاریهای شوش به خوبی نمایان است. وی چنین ادامه می دهد: در شوش لباس نگهبانان ایلامی کاخ داریوش دو رنگ داشته و این امر دو تکه بودن این لباس را ثابت می کند. این نوع لباس نگهبانان ایلامی در شوش بسیار زیاد و مزین بوده و از دو رنگ پارچه (سفید و زرد یا نارنجی و قهوه ای) دوخته شده است و نقش روی پارچه عبارت از چهار گوشه های زینتی و گلهای درشت و زیبایی که درون آن اشکال هندسی رنگین نقش شده است. هر لباس از سه قطعه پارچه متفاوت درست شده که به کمک حاشیه ها از یکدیگر مشخص می شود. بالاترین قطعه لباس آن است که روی شانه ها قرار می گیرد، این پارچه از این مچ دست تا آن مچ دست را دربرمی گیرد. سوراخی برای عبور سر در میان دارد و در قسمت جلو تا روی سینه قرار می گیرد. بعد پارچه ای یک رنگ به طرف پایین بدن، در جلو تا کمر و در پشت تا زیر نشیمن گاه که روی پارچه چینهای عمیقی وجود دارد. قطعه سوم پارچه ای نسبتاً بزرگ است که به صورت لنگ بسته می شود و در پشت و جلو قدی یکسان دارد. در کتاب تاریخ شاهنشاهی هخامنشی ترجمه دکتر محمد مقدم در مورد سربازان گارد جاویدان نقش شده در آجرهای لعابدار شوش چنین توضیح داده شده است که آنها سرهای برهنه داشته اند و موهایشان را با نوارهای تابیده سبز رنگ می بسته اند و یک لباس پرکار که از گردن تا مچ پای آنها را می پوشانده به تن داشته اند. به گفته پروفسور هایرماری کخ در کتاب «از زبان داریوش»، در رابطه با پوشش لباس گارد جاویدان هخامنشیان نظرات جالبی وجود دارد این که گارد جاویدان در بعضی نقش برجسته های تخت جمشید کلاهی که از جنس نمد بوده به شکل مستطیل ساده و کوتاه تر از کلاه شاه استفاده می کردند. کفش آنها، کفش چرمی ساده نوک تیز بوده و سه بند داشته است و در آن برای بلند قد نشان دادن افراد از پاشنه استفاده می کرده اند. خرمی ادامه می دهد: در جای دیگر روی کاخ داریوش در تخت جمشید پیکره پهلوانی در حال کشتن شیری دیده می شود، بالاپوشی که این مرد هخامنشی به تن دارد، غیر از فرمی است که تا به حال درباره آن گفته ایم این بلوز بدون آستین بوده و جلوی آن مانند جلیقه باز است و چنین به نظر می رسد که این پهلوان در زیر جلیقه خود چیزی نپوشیده است یا آن که در زیر آن پیراهنی بدون آستین به تن دارد. به طوری که از سنگ نگاره های تخت جمشید بر می آید قسمت پایین لباس پارسیان دو نوع مختلف بوده است: نوع اول آن که در جلو، دارای چینهایی است که از دو سمت راست و چپ روی ساق پاها به صورت منحنیهایی کنار هم آویزان شده اند و تا قسمت پشت ادامه دارند. این نوع دامن در روی ناف با کمربند یا لیف کمر بسته میشده. نوع دوم تن پوش یا دامنی است که در قسمت جلو دارای دو ردیف چین چهارتایی است که میان آن دو، یک پلیسه چین دار منحنی شکل قرار گرفته است. به هر حال همه نقوش و مهرها نظر دو تکه بودن لباس هخامنشیان را تأیید می کنند. خرمی در رابطه با پوشش زنان دوران هخامنشی این طور می گوید: زنان هخامنشی پوششی ساده و بلند یا دارای راسته چین و آستین کوتاه که در پایین دامن از زانو به پایین تا مچ می رسیده بر تن می کرده اند. نوع دیگر پوشش چادری بوده، پارچه مستطیلی که بر سر می افکندند و در زیر آن یک پیراهن دامن بلند و در زیر آن پیراهن، پیراهنی بلندتر که تا مچ می رسیده بر تن می کرده اند. در کتاب هگمتانه درباره زنگوله های زینتی آمده است: 33 زنگوله طلا در طرف داخل و پایین دامن لباس یا در نزدیک لبه شلوار یا در محلهای دیگر پوشاک بانوان می دوختند و هنگام راه رفتن صدای آهسته آن بر تجمل و زینت صاحب پوشاک می افزوده است. ::مادها و پارسها لادن خرمی در رابطه با رنگ لباس مادها و پارسها به گزارشگر ما چنین می گوید: رنگ لباس مادها بیشتر ارغوانی بوده و براساس طبقه اجتماعی موجود در جامعه شان انتخاب می شده است، به این ترتیب که جنگجویان قرمز، موبدان سفید و روستاییان آبی می پوشیده اند و طبق نظر پروفسور گزننون، صاحب منصبان ماد نوعی کلاه گرد و ساده می پوشیده اند که جنس این کلاه احتمالاً از نمد بوده و گاهی حفاظی فلزی همراه با حلقه در پشت برای استحکام بیشتر به آن متصل بوده است و نوعی دیگر کلاه، به شکل باسلق از جنس نمد یا چرم یا ابریشم بوده که احتمالاً خاستگاه آن از شرق بوده است. وی می افزاید: سربازان پارسی از نوارهای پهن یا باریکی برای بستن یا جمع کردن موهایشان استفاده می کرده اند و کلاههایی ساده و استوانه ای شیاردار که مخصوص صاحب منصبان بوده به سر می گذاشتند. جبه مادها که بر روی دوش می افکنده اند بسیار مزین بوده به طوری که بر روی آنها، نقش و نگارها و طرحهای گوناگون از جمله گیاهان و حیواناتی نظیر شیر و نیز طرحهایی باشکوه از دوایر متحد المرکز و غنچه های نیلوفر آبی، از پارچه قرمز و ارغوانی رنگ (رنگ محبوب پارسیان) در کنار گلدوزیهای قرمز دیده می شود. خرمی ادامه می دهد: کفشهای آن دوره یا به صورت ساقه کوتاه یا پنجه ای ساده و همراه با سه یا چهار بند و یا تسمه ای چرمی بوده و یا آن که نیم چکمه هایی با پنجه های برگشته به بالا بوده با دکمه ها یا بندها بر رو و بالایشان. که البته چکمه هایی با ساق بلند، کفش و بند کفشهای شاهان هخامنشی در آثار تخت جمشید به رنگ قرمز دیده می شود. ::پوشاک ساسانیان از جایی که ایران دوره ساسانی، شرق و غرب عالم آن زمان را به هم وصل می کرده، و یگانه راه داد و ستد ما بین یونان، روم، بین النهرین و آسیای صغیر از یکسو و چین، هند و آسیای میانه از دیگر سو بوده، تجارت ایران از رونق فراوان برخوردار بوده است. به طوری که نقش برجسته های طاق بستان خود به تنهایی حدود بیست و پنج طرح رایج پارچه آن دوران را مشخص کرده است. یکی از این نقوش بسیار مهم، نقش برجسته تا جداری از اردشیر سوم است، کلاه او احتمالاً به جای نمد از فلز گرانقیمتی درست شده است. ولی شکل خاص کلاه های ایرانی را حفظ کرده است. بالاپوش آستین دار که در محل کمر بسته شده و روی آن شلواری از پارچه نازک و پرچین دیده می شود که در قسمت مچ پاها تنگتر شده است و روی آن شلواری از پارچه نازک و پرچین دیده می شود که در قسمت مچ پاها تنگتر شده است و روی آن دامنی است که از دو پهلو بالا زده شده است و بدین ترتیب پایین آن به صورت نیم دایره درآمده است. این کار را در مواقع سوارکاری و برای آن که راحت تر حرکت کنند، انجام می دادند. خرمی در ادامه توضیح پوشاک دوران ساسانی چنین می گوید: یکی از محصولات مشخص پوشاک این دوره تونیکی است صاف، ضخیم و بلند، که تا زانوها و بر روی شلوار قرار می گرفته است. از عمده سربندهای ساسانی می توان از کلاهی بلند یا گرد نام برد که به سبک پارتها با حفاظ گردن یا بدون آن است و گاه توسط نوارهایی بلند و باریک گره می خورد و تزیین می گردید. از زینتهای رایج دوران ساسانی، باید به گردن آویزه های پهن ساده یا مزین اشاره کرد و از عمده رنگهای موردپسند مردم در این دوره می توان از سرخ، آبی آسمانی و سبز نام برد. خرمی می افزاید: لباس زنان این دوره تونیک بلندی بود که می توانست آستین بلند یا بی آستین باشد، که گاهی با کمر پوشیده می شده است. پرورنس الیورهارپر، پژوهشگری که در خصوص لباسهای زنان ساسانی، مطالعه کرده، می گوید: زنان این دوره از پیراهنی آستین و تنگ همراه با قطعه ای حلقوی و لخت تا زیر ساقها را می پوشانده، استفاده می کرده اند که جنس پارچه های جلوی سینه و پاچه ها با جنس پارچه آستینها و شانه، متفاوت بوده است. برخی از این پیراهنها دارای تزیینات نواری شکل در زیر بازو و نیز بر دور گردن بوده اند. طرح پارچه ها به صورت طرحهای پر نقش و نگار و هندسی، یا به صورت گلدوزی شده، یا طرحهای زرکش و یا زینتی بوده است. ::اشکانیان به دنبال صنایع و هنرهای بدیع هخامنشی، برای مدت 5 قرن و نیم، فعالیتهای هنری و تحول آن قطع می شود و پس از آن صنایع ساسانی شروع می شود که علت آن را می توان در تمدن اشکانی، جستجو کرد. چرا که این قوم مردمی جنگجو و چادرنشین بودند و حس زیباپسندی و خلاقیت هنری آنان پایین تر از پارسها بوده است. لادن خرمی در رابطه با پوشاک زنان و مردان اشکانی به گزارشگر ما چنین می گوید: پوشاک اشکانیان عبارت بوده از پیراهن بلند تا زانو که دارای کمربند بوده و شلواری گشاد که در کفش ساقه بلند فرو می رفته است. نوک پنجه این کفش کمی به طرف بالا برگشته بوده است. از نوع دیگر لباس این مردم می توان به قبایی بلند و گشاد یاد کرد و به جای کلاه پارچه ای به شکل نوار بر گرد سر می بسته اند و یا کلاهی به شکل تاج گردی که مخصوص هخامنشیان بوده بر سر می گذاشته اند. نوع دیگر لباس که معمولاً سواران از آن استفاده می کرده اند، پیراهنی است پرچین و شلواری گشاد. این پیراهن چینهایی دارد که از 8 تا 12 ترک تشکیل می شود. خرمی ادامه می دهد: لباس دیگر اشکانیان پیراهنی است بلند که تا سر زانو می رسیده است و یقه این لباس گرد و در جلوی گردی یقه شکافی به پایین دارد که نشان می دهد حلقه یقه گردن را تنگ می گرفته است و ظاهراً برای این که بتوانند به راحتی از سر رد کنند جلوی آن را چاک می داده اند. آستین این لباس بلند است به طوری که از انگشتان دست می گذشته است. این آستین از مچ دست به پایین قیفی شکل و چین دار بوده است و کمربندی که مهره ای شکل بوده است به کمر می بسته اند و دامن پیراهن در دو پهلو، ترکهای چین دار عمودی دارد. اشکانیان شلوارهای گشاد و بلند با چینهای فراوان می پوشیدند که کمر شلوار برحسب کمتر یا بیشتر شدن چینهای شلوار حداکثر تا 3 متر در نظر گرفته می شده و بر روی این چینهای فراوان در راستای هر دو پا مانند یک نوار از زیورآلات بر آن می دوخته اند. به طور خلاصه در رابطه با پوشاک زنان اشکانی چنین می توان گفت که زنان اشکانی پیراهن بلند، حجیم و پرچین تا روی قوزک پا آستین دار با یقه ای راست که در ناحیه کمر، کمری می خورده می پوشیده اند. جنس این پوشاک همگی از پارچه های منقش و مزین به قلابدوزی بوده است و جالب است بدانید که پوششی شبیه به چادر بر روی سر می بسته اند که براساس نقاشیهای به دست آمده بیشتر به رنگهای ارغوانی و سفید بوده است و شکل کفشهایی که زنان استفاده می کرده اند شبیه کفشهای مردها بوده است.
نظرات ()



موقعیت زنان در دوره هخامنشیان
نویسنده: مهرزاد - یکشنبه ٩ آبان ۱۳۸٩

موقعیت زنان در دوره هخامنشیان

مرد و زن در کنار هم کار کرده و حقوق و دستمزدی یکسان دارند و گاه حتی کارهای سخت تر بر عهده زنان بوده، مثل: کشاورزی و سنگ سابی .گفته شده که به احتمال خیلی زیاد صیقل نهایی نقش برجسته های سنگی همچون نقوش بر جای مانده از تخت جمشید کار زنها ست که بسیار هم کار سختی بوده ) نکته جالب اینکه ؛ زنها با به دنیا آوردن کودکی برای مدتی از کار بیرون معاف شده و در طول مرخصی زایمان حقوق دریافتی داشتند ( حقوقی حداقلی و تا حد گذران زندگی ) ، اضافه حقوق برای نوزادان پسر دو برابر نوزادان دختر بوده و این نشان می دهد که شاه از نوزادان پسر بیشتر از نوزادان دختر خرسند می شده!  طبق مدارک موجود ، این تنها موردی است که میان زن و مرد فرقی دیده می شود ) در دربار ، کارگاه های خیاطی بیشتر در اشغال زنان بوده و مردها گاه نیز زیر دست زنان قرار می گرفتند اما در عوض کار دوخت لباس شاه را خیاط های مرد برعهده داشتند .در کارگاههای شاهی همواره سرپرستی و مدیریت با زنان بوده .

زن در هنر هخامنشی

در این دوره تصویر هیچ زنی دیده نمی شود ، به عبارتی ما تصویر زن را در نقوش عمومی نمی بینیم اما در میان آثار هنری کوچک به نقش های بیشماری بر می خوریم ، نکته جالب اینجاست که نوع آرایش و نوع مدل لباس و حتی استفاده از زیور آلات در این دوره بین زن و مرد یکسان بوده به طوری که تشخیص زن و مرد در تصاویر موجود در این دوره بسیار دشوار بوده و زنها تنها از روی خصوصیات اندامیشان تشخیص داده می شدند. ( مردها در این دوره مانند زنها از لوازم آرایشی استفاده میکردند و استفاده از زیورآلات در هر دو رایج بوده، بنابراین معلوم می شود که در سراسر امپراطوری هخامنشی از " مُد " واحدی پیروی شده است . ( یکی از رایج ترین سرپوش ها در این دوره ، سرپوش کنگره داری شبیه به تاج بوده که هم در زنان و هم در مردان دیده شده ) آرایش مو نیز تقلیدی از آخرین " مُد " این دوره است که در نگاره های تخت جمشید مشاهده می کنیم ( موها ، کوتاه و به صورت دایره ی موج دار انبوهی در اطراف سر دیده می شود ، چه در زنان و چه در مردان ، البته مدل موی زنان بلند پایه درباری همچون شاهزادگان مانند مدل موی مردان بوده ولی مدل موی زنان عادی و ندیمه های زن ، بلند و بافته است ) .در لباس زنان بلند پایه دربار در مقایسه با لباس ندیمه هایشان و زنان عادی پارچه بیشتری به کار رفته است ، نمونه بارز آن چادری است که بر روی کلاه کنگره دار می پوشند . ( نکته : اولین حضور استفاده از چادر در ایران در زمان هخامنشیان بوده است که البته زنان بلند پایه دربار همچون شاهزادگان از آن استفاده می کردند)

نظرات ()



کوروش بزرگ
نویسنده: مهرزاد - یکشنبه ٩ آبان ۱۳۸٩

کوروش


کوروش دوم ، معروف به کورش کبیر ( 559-528 پیش از میلاد )، به‌خاطر نام برده شدن از وی در کتب تاریخی با عناوینی همچون بخشندگی‌، بزرگ‌منشی، بنیان گذاشتن حقوق بشر ، پایه گذاری نخستین امپراطوری چندقومیتی، آزاد کردن برده‌ها و اسرا، احترام به عقاید و مذاهب مختلف، گسترش تمدن و... شناخته شده‌است

از فرمان حقوق بشر کورش یا استوانه کوروش، به عنوان کهن ترین سند کتبی از دادگستری و مراعات حقوق بشر در تاریخ و مایه مباهات و سرافرازی ایرانیان یاد می‌شود. کورش پس از تسخیر بابل اعلام عفو عمومی داد و ادیان بومی را آزاد اعلام کرد.

در حدود سال ۱۲۸۵ ه.ش به هنگام کاوشها در بابل در میان رودان (بین النهرین)، یک باستان شناس، استوانهٔ سفالین کوچک از گل پخته یافت، که شامل یک نوشته از کوروش بزرگ بود. بررسی‌ها نشان داد که نوشته‌ای استوانه مربوط به سال ۵۳۹ (پ.م) از سوی کوروش بزرگ پس از شکست بخت النصر و گشوده شدن شهر بابل، نویسانده شده‌است و به عنوان سنگ بنای یادبودی در شهر بابل قرار داده شده‌است.

ایرانیان کورش را پدر و یونانیان، که وی ممالک ایشان را تسخیر کرده‌بود، ‌او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله "ممسوح پروردگار" محسوب می‌داشتند، ‌ضمن آن‌که بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند. درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتاب‌های آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، بسیاری از بزرگان جهان ذوالقرنین قرآن فرزند نیک‌سرشت خداوند را کوروش هخامنشی می‌دانند.

تخت جمشید یکی از شهرهای بزرگ ایران باستان بوده که محل برگزاری جشنهای نوروزی هخامنشیان به شمار می رفته است. این شهر هرچند هیچوقت پایتخت این سلسله نبوده اما همواره به عنوان شهری مهم در تاریخ از آن نام برده شده است.

کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب اقوام وحشی سکا به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد. سپاه او در این نبرد شکست خورد. در مورد علت مرگ کورش همچون تولدش اطلاعات دقیقی در دست نیست. برخی معتقدند در جنگ کشته شده ولی مورخان دیگر مرگ او را طبیعی و بدون علت خاصی دانسته اند.

هفتم آبان در حالی روز جهانی کورش نام گرفته که هفته پیش از آن سر سرباز هخامنشی که به عنوان بخشی از تاریخ ایران به شمار می رود در حراج کریستیز لندن به فروش رسید. این در حالی بود که بسیاری از رسانه ها و علاقمندان تاریخ ایران بارها از مسئولان سازمان میراث فرهنگی خواسته بودند اقدامات لازم را درخصوص بازگرداندن این اثر تاریخی به کشور انجام دهد.

بنا بر روایتهای تاریخی کورش در سال 529 قبل از میلاد درگذشت. جسد او پس از 20 سال و زمانی که داریوش تمامی شورشها را پایان داد با احترامی خاص و مراسمی قابل توجه به تخت جمشید آورد و سپس به پاسارگاد منتقل نمود و در همانجا به خاک سپرد.

در برخی از منابع تاریخی آمده است که کورش س از فتح بابل صلح را هدف اصلی سلطنت خود و عنصر اساسی تعادل اجتماعی می‌شمارد: «من صلح و آسایش را برای تمام انسان‌ها تضمین کردم.»

در کتب تاریخی همچنین آمده است که کورش اعلام کرده: من تا روزی که به یاری مزدا ، سلطنت می کنم ، نخواهم گذاشت که مردان و زنان را بعنوان غلام و کنیز بفروشند. و حکام و زیر دستان من ، مکلٿ هستند ، که در حوزه حکومت و ماموریت خود ، مانع از خریدوفروش مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد.

فتوحات کورش در جهت افزایش قلمرو امپراطوری ایران، به همراه آنچه مورخان از نحوه برخورد او با مردمان سرزمینهای فتح شده ذکر کرده اند، از این پادشاه هخامنشی چهره ای مرموز و در عین حال بخشنده و خردمند تصویر کرده است.

سند به جا مانده از کورش به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته شده، و در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد. برخی کارشناسان معتقدند که منشور آزادی که توسط پادشاه ایرانی (کورش) در ۲۳ سده پیش، صادر شده، از اعلامیه جهانی حقوق بشر که در قرن بیستم تدوین شد، معنوی تر است.

نظرات ()



چگونه عزیز همسرمان باشیم؟
نویسنده: مهرزاد - سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩

چگونه عزیز همسرمان باشیم؟

عشق

همه زن‌ها و مردها دوست دارند برای همسرانشان عزیز باشند و عزیز بمانند. از ابتدای زندگی، حفظ این عزت و افزایش آن می‌تواند به استحکام زندگی کمک کند ، اما بسیاری از زن‌ها و مردها با اشتباهات کوچک و بزرگ، عزت خود را در زندگی زناشویی زیر سوال می‌برند و زندگی را برای خود و همسرشان سخت می‌کنند. رعایت بعضی مسائل و دقت به برخی نکات می‌تواند شما و همسرتان را برای هم عزیز نگه دارد و حتی در طول زندگی عزیزتر کند. برای این که این نکات را بدانید، به یاد آوری و توضیح آنها می‌پردازیم.

برای این‌که عزیز همسرتان باشید

همیشه صادق باشید. صداقت شما هیچ وقت از یاد همسرتان نخواهد رفت و بی‌صداقتی نیز براحتی می‌تواند اعتماد همسرتان را از شما سلب کند و او را به شما بدبین کند و همین باعث از بین رفتن عزت شما شود.

بر اعصاب خود مسلط باشید. از کوره در نروید . موقع عصبانیت ممکن است متوجه رفتار و گفتار خود نباشید و حرفی بزنید که همسرتان را ناراحت کند و برنجد. شاید عصبانیت تان بعد از مدتی فروکش کند و شما آن را فراموش کنید، ولی همسرتان هیچ وقت حرف‌هایی را که شما در عصبانیت به او گفته‌اید از یاد نمی‌برد.  افرادی که زود عصبانی می‌شوند، برای اطرافیانشان خسته‌کننده‌اند چون در پی هر گفتار و رفتاری باید منتظر عصبانیت شما باشند و این واقعا زجر آور است که کسی دائما از دست همه عصبانی باشد و با هر چیز کوچکی از کوره در رود.

نقاط مثبت را هم ببینید و بدبین نباشید. وقتی همیشه به ایرادهایی که همسرتان دارد فکر کنید، روز به روز بیشتر از او دور می‌شوید، اما اگر همیشه به نقاط مثبت او بیندیشید آن‌وقت هر روز بیشتر از دیروز برایتان عزیز می‌شود.

در رفتارتان با دیگران دقت کنید. به بزرگترها احترام بگذارید و با دوستانتان زیاده‌روی نکنید و در روابطتان حساسیت‌های همسرتان را در نظر داشته باشید و او را با یک رفتار نابه‌جا در جمع نرنجانید.

نشاط خود را حفظ کنید و همیشه خسته و افسرده نباشید. بعضی افراد همین که به همسر خود می‌رسند فکر می‌کنند باید ناله کنند و خسته باشند. شور و نشاط باعث می‌شود که همسرتان در کنار شما احساس شادی کند، اگر روزی در کنارش نباشید، جایتان خالی می‌باشد. اما اگر دائم ابراز افسردگی کنید، هر کسی در کنار شما احساس دلمردگی می‌کند.

هیچ‌گاه برای کارها و گذشت‌هایی که در زندگی کرده‌اید، سر همدیگر منت نگذارید. هر کاری کرده‌اید برای زندگی خودتان بوده و خودتان خواسته‌اید، پس بامنت آن را بی‌ارزش نکنید.

به همدیگر احترام بگذارید. خیلی اوقات از بین رفتن عزت همسران در دید همدیگر به خاطر از بین رفتن حریم‌ها بین آنهاست. سعی کنید همیشه ادب و احترام را در قبال هم رعایت کنید تا قبح توهین و بی‌احترامی بین شما از بین نرود و همیشه همدیگر را محترم بشمارید. این مورد شامل خانواده همسرتان هم می‌شود.

با هم به سفر بروید . از هیجان زندگی غافل نشوید و روزهای شادی را با هم بگذرانید.

زن‌ها بخوانند

زن

 

هر زنی که می‌خواهد برای همسرش عزیز بماند، باید به برخی نکات اهمیت بدهد مثل این‌که، به ظاهر خود اهمیت بدهد و همیشه لباس مناسب بپوشد. تشخیص ظاهر مناسب برای هر مکان کار سختی نیست و شما می‌توانید با توجه به حساسیت‌ها و نظرات همسرتان در این مورد، آنها را پیدا کنید.

خوب آشپزی کنید. شاید بعضی از زن‌ها آشپزی را دوست نداشته باشند و آن را وظیفه خود ندانند، اما تقریبا بیشتر مردها از همسر خود انتظار دارند یک غذای خوب برای آنها تهیه کند.

 

خانه مرتب و آرام خانه‌ای است که یک مدیر خوب آن را اداره می‌کند.

خانه را مرتب و آرام نگه دارید. این به معنی کار کردن همیشگی شما در خانه نیست، بلکه صحبت از جو خانه است که ظاهر مرتب نیز به آرامش آن کمک می‌کند. خانه مرتب و آرام خانه‌ای است که یک مدیر خوب آن را اداره می‌کند. مثلا حواستان باشد که مایحتاج خانه تکمیل باشد، جو خانه را از تشنج به دور نگه دارید و فضای خانه را آرامش‌بخش بچینید.

به حرف همسر خود گوش دهید. کمتر با او سرسختانه مخالفت کنید. دقت کنید که منظور ما، فراموش کردن دیدگاه‌ها و نظرات خودتان نیست بلکه ابراز آنها به نحوی است که همسر شما فکر نکند شما حرف او را زیر پا گذاشته‌اید، مخالفت‌های یکباره، اکثر مردها را عصبانی می‌کند، در حالی که وقتی به حرف آنها گوش می‌دهید لذت می‌برند. در این مورد زیاده روی هم نکنید.

منطقی و معقول مطیع همسر خود باشید.

اگر در کارهای خانه از شوهرتان کمک می‌خواهید، کارهایی را که دوست دارد به او بدهید و تقسیم کار کنید. دستور ندهید و ایراد نگیرید. او را به کمک کردن تشویق کنید نه این که با رفتارتان او را از کمک کردن در خانه زده کنید.

مردها بخوانند

شوهر خوبی باشید!

اگر می‌خواهید همیشه برای همسر خود عزیز بمانید این نکات را فراموش نکنید:

زن‌ها سرشار از احساساتند و اگر مردی بتواند قلب همسرش را همیشه راضی نگه دارد می‌تواند همیشه برای او عزیز بماند و راضی شدن قلب با اهمیت دادن به احساسات زن اتفاق می‌افتد. استفاده از کلام محبت‌آمیز و هر چیزی که نشان دهد شما به او علاقه‌مندید، محبت واقعی و پرهیز از افراط و تفریط، می‌تواند نتیجه خوبی به همراه داشته باشد.

از او به خاطر کارهایی که می‌کند قدردانی کنید، چون حتی اگر همسرتان فقط خانه‌دار باشد، کار مهم و سختی انجام می‌دهد آن هم بدون تعطیلی و وقفه. تنها با قدردانی شماست که خستگی از تنش در می‌آید.

 

از نظر مالی به او اهمیت بدهید و همیشه مبلغی را برای خود او در نظر بگیرید. حتی اگر خودش درآمد دارد، وظیفه شما حکم می‌کند او را تامین کنید.

یادتان باشد که خرج خانه برای خانه است نه همسرتان، پس او را هم مهم بدانید و از نظر مالی به او اهمیت بدهید.

گاهی به او نیز مرخصی دهید و کارهای خانه را خودتان انجام دهید. این کار 2 حسن دارد؛ اول این‌که همسرتان استراحت می‌کند و دوم این‌که شما می‌فهمید همسرتان روزانه چه کارهایی در خانه انجام می‌دهد و قدر یکدیگر را بیشتر می‌دانید.

هرگز داد نکشید و تحقیر نکنید. مهربانی و نرم سخن گفتن آنچنان در دل زنان نفوذ می‌کند که تاثیرش هزاران برابر فریاد کشیدن است و برعکس، داد و فریاد و تحقیرکردن، آنچنان شما را از چشم همسرتان می‌اندازد که اگر بدانید دیگر داد نمی‌کشید.

اگر همسرتان همه این نکات را رعایت کند، در چشم شما عزیزتر نخواهد شد؟ پس مطمئن باشید او هم مثل شما فکر می‌کند و دوست دارد شما نیز این موارد را رعایت کنید. زندگی باعزت و احترام همیشه پایدار و مقاوم خواهد ماند.

نظرات ()



 
نویسنده: مهرزاد - سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی آنقدر سخت مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازند
 گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازی گوش
 که هر دم پاک خودش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را در گلویم آشفته تر سازد
 بدین سان بشکند سکوت مرگبارم را

 .:دکترشریعتی

نظرات ()



در آمدی بر تروریسم سایبری
نویسنده: مهرزاد - چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩

در آمدی بر تروریسم سایبری

1ـ( حملات سایبری به گروه یا تعداد زیادی از اعمال ارتکابی از سوی هکرها اطلاق می شود که بعضاً با خشونت یا آثارشدید همراه است . البته حملات سایبری یا به عبارت دیگر حملات هکری می تواند رویکرد های مجرمانه متفاوتی داشته باشد. گاه این حملات مقدماتی است و برای کسب اطلاعات و داده ها جهت ارتکاب جرایم سایبری صورت می گیرد و گاه این حملات مستقیماً در چارچوب یک توصیف جزایی سایبری صورت می گیرد. بهر حال حملات هکری یا حملات سایبری عنوان عامی است که بر مصادیق متعدد اطلاق می شود و دسته ای از این مصادیق را تروریسم سایبری می نامند .

شناخت حملات هکری به عنوان مبنای حملات اختصاصی امری ضروری است. از این رو برای شناخت تروریسم سایبری باید با تاریخچه و تحول و عمل حملات سایبری،مرتکبین و اشخاص یا شرکتهای موضوع جرم تروریسم سایبری و روش مبارزه و پیشگیری عام آشنا شد.

2ـ حملات سایبری از سوی افرادی به نام معترضین سایبری صورت می گیرد و به فعل آنها اعتراض سایبری (پروتست) می گویند. تروریست های سایبری در زمره معترضین سایبری هستند .
3 ـ حملات سایبری حسب آمار،در سالهای اخیر دو برابر شده به گونه ای که این میزان در سال 2001 به حدود 50 هزار حمله می رسد که هر حمله خود شامل آسیب به چند عدد یا چند هزار کامپیوتر است .
4 ـ حملات سطوح شامل سطوح مختلفی می شوند: از صرف حملات اطلاعاتی (برای موارد آسیب پذیر توسط افراد مترصد این حملات)،تا حملات خطرناک و شدید (مخاطرات امنیتی شدید).

5ـ چهل درصد حملات علیه سازمانهای خاص یا شبکه های شرکت های خاص انجام شده است (مثل حمله به تلکام بریتانیا به دلیل خدمات رسانی به تل آویوو...) برخی شرکتها حملات شدیدی را تجربه کرده اند(از نوع حملات اضطراری).

6ـ ریشه حملات در کجاست؟ آمارها و کشفیات مراجع اختصاصی نشان می دهد حملات از آمریکا علیه کره جنوبی، چین،آلمان و فرانسه صورت گرفته و بالعکس. برخی حملات نیز از اسرائیل به هنگ کنگ،تایلند،کره جنوبی،فرانسه و ترکیه و بالعکس صورت گرفته است .
7ـ نوعی از حملات از طریق ایمیل های آلوده صورت می گیرد. میزان ایمیل های ویروسی و آلوده رو به افزایش است. در سال 1999 از هر یک هزار و 400 ایمیل یکی ویروس بود اما در سال 2001 از هر 300 ایمیل یکی ویروس بوده است .پیش بینی شده در سال 2015 از هر 4 ایمیل،3 تا ویروسی باشد .

8 ـ آلودگی ویروسی صرفاً از راه ایمیل نیست . آلودگی ویروسی کامپیوترها کلاً رو به افرایش است. در 1996 از هر یک هزار کامپیوتر تعداد 10 تا کامپیوتر آلوده شده اما در سال قبل از هر یک هزار کامپیوتر،100 کامپیوتر آلوده شده اند. بخشی از این آلودگی ناشی از حملات تروریستی سایبری است .

حملات سایبری گاه از طریق نرم افزار رایگان محقق می شود گاه از طریق ضمیمه ایمیل (code red) که 395 هزار میزبان و کامپیوتر را آلوده کرد و سرعت نفوذ آن به گونه ای بود که پس از 13 ساعت کل کامپیوتر های هدف را آلوده کرد). ویروس های جدید در ظرف 15 دقیقه نا نهایت یک ساعت تعداد زیادی کامپیوتر را آلوده می کنند و ویروسهای کوچک در عرض 30 ثانیه این کار را می کنند .

9 ـ علت افزایش حملات ویروسی،افزایش آسیب پذیری در سیستم ها است. به خاطر داشته باشیم همه سیستم ها و ... اعم از مایکروسافت،لینوکس و ... آسیب پذیرند. همین نکته موجب پیدایش دو رویکرد یکسال شده : افزایش حملات اطلاعاتی = افزایش جنگ اطلاعاتی (دفاع اطلاعاتی).

10 ـ میزان حملات تروریستی معمولی،کم است زیرا علیه اهداف فیزیکی ارتکاب می یابند اما بالعکس حملات تروریستی سایبری،زیاد است دلایل آن نیز واضح است:آسیب پذیریها در فضای سایبری بسیار زیاد،ارتکاب جرم آسان،دست یابی به اهداف خیلی راحت تر،بحران های بین المللی روبه افزایش و... است .

11 ـ باید بین حملات اعتراضی/تروریستی و حملات معمولی که توسط سازمان های مجرمان سازمان یافته یا اشخاصی برای دسترسی به شماره های کارت های اعتباری،دسترسی به سیستم های مالی و بانکی،مداخله در مبادلات مالی و ... تفاوت قایل شد .

12 -حمله کنندگان اعتراضی /تروریستی حسب منطقه،کشور،موضوع موردحمله و... دسته بندی می شوند . گروه های عمده این حمله کنندگان عبارتند از :
الف ـ گروه های Israeli-pro
(طرفدار اسرائیل):
این ها به سایت های حامی سازمانهای به زعم آنان تروریستی مانند حماس و حزب الله حمله می کنند .

ب ـ گروههای pro-Palestiniain
(طرفدار فلسطین):
این گروهها شامل گروههایی مانند یونیتی،المهاجرون در لندن و ... می شود که به وب سایتها و اهداف دیجیتالی اسرائیل و ... حمله می کنند .

پ ـ هیپی های الکترونیک
(Electro hippies ) : افرادی که علیه وب سایتهای اسرائیل فعالیت می کنند وبه سیاست های رژیم اشغال گر قدس مانند سیاست های شارون و ... اعتراض می کنند .

ت ـ گروههای طرفدار بن لادن مانند القاعده الیانس آن لاین و ... که به طرفداری از بن لادن علیه وب سایتهای آمریکایی فعالیت می کنند.این گروهها گاه در خاورمیانه مرکزیت و سکنی دارند مانند گروههای معترض کشمیری و یا force-G در پاکستان .

ث ـ گروههای خارج از خاورمیانه و آسیا مانند اولد اصلاحی در سوئیس که مورد استفاده القاعده می باشند .
ج ـ گروه چچنی Chechnya)) علیه روسیه و ...

13 ـ برخی گروهها را بعنوان گروههای ضد تروریستی طبقه بندی می کنند که البته این طبقه بندی، متفق فیه نیست و حسب سیاست خارجی کشورها شاید در زمره گروههای تروریسیتی جای گیرند مانند :
الف ـ Yihat (هکرهای اطلاعاتی جدید مخالف تروریسم) که علیه منابع مالی تروریست ها فعالیت می کنند مانند حمله هکری این گروه به دو بانک در خاورمیانه که حساب های بن لادن در آن بوده است .
ب ـ مخالفین وب سایتهای حامی طالبان و بن لادن و ...

14 ـ مشکل کشورها در مبارزه و به عبارت دیگر در جنگ اطلاعاتی محدود به یک یا دو مشکل نیست .مثلاً یکی از این مشکلات استفاده از زبان محلی و قومی برای اعضا و فعالیت آن گروه در سایت مربوطه خود است که اگر با این زبان آشنایی وجود نداشته باشد مشکل جدی ایجاد می کند .

15 ـ با تذکر مجدد این نکته که مفهوم تروریسم سایبری حسب کشور مورد نظر تفاوت می یابد و اگر به زعم کشوری،عملی برابر و مساوی با تروریسم سایبری است در کشور دیگر آن عمل جنگ سایبری یا دفاع سایبری است به جا و لازم است به اقدامات ضد تروریستی یا دفاعی اشاره شود :

الف ـ استفاده از ضد ویروس و جدار آتش .
ب ـ برنامه Infragard مورد استفاده اف بی آی.
ج ـ سیستم FAA (سیستم امنیت گشت هوایی).
د ـ ISACS درصنایع و ...

نقل از سایت دادستانی کل کشور

نظرات ()



طلاق قضائی و طبیعت حقوقی آن
نویسنده: مهرزاد - چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩

طلاق قضائی و طبیعت حقوقی آن

1- حدود اختیار مرد در امر طلاق
با توجه به لحن خطاب و بیان آیات متعدد قرآن (1) د رمورد طلاق و حدیث نبوی معروف : (الطلاق بیدمن اخذ بالساق ) یا(انما یملک الطلاق من اخذ بالساق ) (2) طبق فتوای فقها ختیار طلاق بدست مرد است ، و او میتواند با رعایت شرائط صحت طلاق ، بدون جلب نظر و موافقت زن ، و یا مراجعه بدادگاه و اخذ حکم و بدون الزام بداشتن دلیل موجه و یا علل و جهات خاص ، همسرخود را طلاق دهد ،
هر چند از لحاظ اخلاقی ، این عمل مکروه و مبغوض ترین حلالها ، شمرده شده است.(3)
قانون مدنی نیز بر همین مبنا در ماده 1133 مقرر میدارد: (مرد میتواند هر وقت بخواهد زن خود را طلاق دهد.) در صورتیکه زن بهر علتی از ادامه زندگی با شوهر خود ناراضی و کراهت دارد با او زندگی کند ، میتواند با بخشیدن مهریه خود یا مال دیگری به شوهر او را ترغیب و تشویق به طلاق نماید و درهر حال ، این امر در اختیار مرد است که بخشش زن را قبول کند و او را طلاق دهد یا قبول نکند واز دادن طلاق امتناع ورزد ، در میان فقها ، تنها شیخ طوسی در کتاب نهایه ظاهرا" بر این نظر است که اگر زوجه شدیدا" مایل به طلاق بود و کراهت و نفرت شدید خود ر از ادامه زندگی اعلام داشت بر شوهر ، واجب است او را طلاق خلع دهد یعنی مالی را از زن بگیرد و او را مطلقه سازد.(1) سایر فقهاء این الزام را نپذیرفتند و شیخ طوسی هم بیان نکرده اگر شوهر از انجام این امر واجب ، سرباز زد و حاضر به طلاق دادن نشد ، آیا با درخواست زن ، دادگاه میتواند اولا" ملزم به انجام طلاق کند یاخیر؟(2) قانون دادگاه مدنی خاص مصوب مهرماه 1358 شورای انقلاب که هم اکنون اجرا میشود ، اختیار مرد را از لحاظ شکلی و نه ماهوی محدود ساخته است.
طبق تبصره 2 ماده 3 قانون مزبور( ..... در مواردی که شوهر باستناد ماده 1133 قانون مدنی تقاضای طلاق میکند ، دادگاه بدوا" حسب آیه کریمه : (فان خفتم شاقق بینهما فابعثوا حکما من اهله و حکما من اهلها ان یریدا اصلاحایوفق الله بینهما ان الله کان علیما خبیرا") (سروه نساء آیه 35) موضوع را به داوری ارجاع میکند و در صورتیک بین زوجین سازش حاصل نشود اجازه طلاق به زوج خواهد داد ، در مواردی که بین زوجین راجع به طلاق ، توافق باشد مراجعه بدادگاه لازم نیست.00)
براساس ماده واحده طرح قانونی اصلاح قانون طلاق که به تصویب مجلس شورای اسلامی و تایید شورای نگهبان رسیده و هم اکنون برای اتخاذ تصمی در مورد یکی از تبصره های آن ک هبین مجلس و شورای نگهبان اختلاف حل نشده وجود داشت ، در مجمع تشخیص مصلحت مطرح است ، حتی در مورد یکه زوجین بر طلاق توافق داشته باشند ، نیز باید بدادگاه مدنی خاص مراجعه کنند و دادگاه با ارجاع امر بداوری ، سعی در سازش میکنداو در صورت عدم حصول سازش ، اجازه طلاق میدهد.
بهرحال هر چند نفس الزام مرد به مراجعه به دادگاه و گرفتن اجازه برای طلا ، محدودیت برای او ایجاد مینماید واحیانا" جلو برخی از تصمیمات و طلاقها گرفته میشود ولی چون طبق قانون ، زوج ملزم نیست علل و جهات خاصی برای تصمیم خود بر طلاق ارائه دهد. طبعا" در صورتیکه مساعی دادگاه برای ایجاد سازش و منصرف کردن شوهر از تصمیم خود بجائی نرسد ، اجاره طلاق را به زوج خواهد داد. بنابراین این الزام مراجعه بدادگاه در ماهیت امر محدودیتی در اتیار مرد در مورد طلاق ایجاد نمیکند. بعلاوه ، ضمانت اجرای عدم مراجعه به دادگاه و نگرفتن اجازه ، ممنوع بودن ثبت طلاق در دفتر رسمی طلاق است وگرنه هرگاه مردی بدون مراجعه بدادگاه و اخذ اجازه با رعایت شرائط صحت طلاق ، خود مبادرت به طلاق دادن زوحه خویش نماید ، دادگاه نمیتواند این طلاق را باطل اعلام نماید.
در اینکه اصل اختیار مرد در امر طلاق ، سد سدید خلل ناپذیر و غیر قابل خدشه است یا میتوان با توجیهاتی از جمله اینکه علی الاصول ، طلاق بدون بروز شقاق واقع نمیوشد ودر مورد شقاق طبق آیه شریفه فوق الذکر خداوند امر به تعیین داور برای ایجاد سازش در حد امکان داده است وانجام این کار ، طبعا" جز بوسیله دادگاه انجام پذیر نیست ، در اصل مطلق العنان بودن مرددر امر طلاق، خدشه وارد کرده و پای دادگاه را بمیان کشید ، مطلبی است که شایدقابل طرح و بحث باشد ولی در این مقال ، مجال بحث در این خصوص نیست.
بهرحال با این برداشت و بیان که اختیار طلاق بدست مرد است و تصمیم و خواست اوست که طلاق را واقع میسازد شارع و قانونگذار یک فرصتی هم باو داده اند که پس از انجام طلاق ، اگر احیانا" از کرده خود پشیمان و از تصمیم خویش منصرف شد بتواند بدون لزوم عقد مجدد ، دوباره زندگی مشترک را ادامه داده و رشته زوجیت را که با تصمیم یکطرفه خود ، گسسته است ، پیوند زند و یا چون هنوز کاملا" این رشته قطع نشده ، آن را ترمیم کند و امکان ادامه آن را فراهم آورد. بدین صورت است که در طلاق ، حق رجوع به مرد داده شده و قرآن کریم میفرماید: زنان مطلقه باید عده نگهدارند و درایام عده شوهران آنها حق رجوع و برگرداندن آنها را به زناشوئی دارند. تعبیر قرآن در این خصوص چنین است :
(و ان عزموا الطلاق فان الله سمیع علیم والمطلقات بتربصین بانفسهن ثلثه قروء و لایحل لهن ان یکتمن ما خلق الله فی ارحامهن ان کن و یومن بالله والیوم الاخره و بعولتهن احق بر دهن فی ذلک ان ارادوا اصلاحا) (آیات 277و288 سوره بقره ) و در سوره طلاق میفرماید: ( یا ایهالنبی اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن و احصوا العده واتقوالله ربکم ..... لاتدری لعل الله یحدث بعد ذلک امرا) (آئه 1 سوره طلاق )
مفسرین در مورد قسمت اخیر آیه گفته اند منظور این است که شاید در طول مدت عده تغییر وضعی حاصل شد و رای ونظر شوهر تغییر کر و علاقه و تمایل به رجوع و بازگشت به وضع سابق در او پدید آمد.(1) و بهرحال آیه دوم همین سوره خطاب به مردان میفرماید: (فاذابلغن اجلهن فامسکوهن بمعروف اوفاروقوهن بمعروف ..... ) یعنی وقتی دارد عده بپایان میرسد تصمیم بگیرید یا بخوبی و رعایت حقوق آنان بطور قطع جدا شوید و یا به نیکی و خوبی و خوشرفتاری آنها را نگه دارید یعنی رجوع کنید.(1)
در عین حال ، برخی موارد با وجودی که اختیار طلاق در دست مرد است و باراده او واقع میشود ، اگر از این اختیار استفاده کرد و طلاق را واقع ساخت ، دیگر حق رجوع ندارد که اصطلاحا" این نوع طلاق را طلاق باین میگویند.
در شش مورد ، طلاقی که مرد واقع میسازد باین است. از این شش مورد ، سه مورد آن ، اساسا" زن ، پس از وقوع طلاق ، تکلیفی به نگه داشتن عده ندارد و میتواند بلافاصله شوهر اختیار کند ، بنابراین موردی برای حق رجوع شوهر باقی نمیماند ، زیرا رجوع در ایام عده امکان پذیر است و از آیات 226 سوره بقره و 1و2 سوره طلاق که قبلا" نقل شد بخوبی ، این معنی (رجوع در ایام عده ) فهمیده میشود ، این س مورد معبارتنداز: طلاق غیر مدخوله ، طلاق صغیره و طلاق یائسه 0
سه مورد دیگر طلاق بائن که ممکن است زن مکلف به نگاهداشتن عده باشد ولی در عین حال شوهر حق رجوع ندارد ، عبارتنداز: طلاق سوم (سه طلاقه ) خلع و مبارات.
در طلاق سوم ، از این جهت ، حق رجوع ، از مرد گرفته شده و حتی ازدواج او نیز با زن مطلقه اش حرام شده است که وی مکررا" مبادرت به طلاق و رجوع نموده و نتیجه این امر ، بلاتکلیف و معلق گذاشتن وضع زن است. لذا قرآن کریم این اختیار مرد را حداکثر به دو مرتبه محدود کرده و مقرر داشته است که اگر برای دفعه سوم ، مرد مبادرت بطلاق کرد ، دیگر حق رجوع ندارد بلکه میتواند با زن سه طلاقه ازدواج هم بنماید مگر اینکه آن زن با مرد دیگری ازدواج کند و سپس از آن شوهر جدا شود: (الطلاق مرتان فامساک بمعروف او تسریح باحسان ..... فان طلقها فلاتحل له من بعد حتی تنکح زوحاغیره فان طلقه فلاجناح علیهما این یتراجعا ..... آیات 229 و230 سوره بقره )
و در طلاق خلع ومبارات از این جهت حق رجوع از شوهر سلب شده که زن ، لحاظ کراهت و نفرتی که از شوهر دارد و میخواهد خود را ازاو خلاص کند الی را به ومیبخشد واو را راضی به انجام طلاق مینماید وقتی شوهر این بخشش را پذیرفت و طلاق را واقع ساخت ، دیگر حق رجوع ندارد مگر اینکه زن بفدیه خود رجوع کند ، یعنی در اینجا که خواست زن و اقدام وعمل او در وقوع طلاق ، نقشی داشته است دیگر ، برای مرد حق رجوع نیست.

2- طلاق بدرخواست زن و حکم دادگاه
با توجه باینکه حسب فتاوی فقها و قانون مدنی ، اختیار طلاق ، علی الاصول بدست مر است ، باید دید اگر زن خواستار طلاق باشد ، چه باید بکند و چگونه میتواند پیوند زناشوئی را بگسلد.
با توجه بموازین فقهی و مبانی قانونی ما پیداست که زن در هیچ مورد نمیتواند خود تصمیم به طلاق بگیرد و جدائی راواقع سازد طبیعی ترین راه برای رسیدن بدین مقصود ، توسل به طلاق خلع است یعنی با بخشیدن مالی به شوهر ، او را راضی به انجام طلاق نماید ، ولی اگر ، شوهر راضی نشد و یا او بضاعتی نداشت که مالی به شوهر بدهد ، در عین حال به عللی میخواهد طلاق بیگرد چه باید بکند؟آیا میتواند به دادگاه مراجعه واز محکمه درخواست صدور حکم برطلاق نماید؟ به چه ترتیب و بر مبنای کدام علل و جهاتی میتواندچنین درخواستی را مطرح نماید و به نتیجه برسد؟
در کتب فقهی وکلمات فقها ، مواردی که زن میتواند درخواست طلاق کند و دادگاه حکم طلا ق میدهد محدود است که ذیلا" باین موارد اشاره میکنیم :

الف - طلاق زوجه غایب مفقودالاثر
شایع تین موردیکه تقریبا" در همه کتب فقهی ذکر شده مورد غایب مفقودالاثر است.
اگر مردی چهارسال تمام غایب مفقودالاثر بوده وخبری از حیات و ممات او در دست نباشد ، همسر او میتواند به دادگاه رجوع کند و تقاضای طلا ق نماید. وفق نظر بسیاری از فقهاء در صورتیکه شوهر مالی نداشته باشد که از آن نفقه زن داده شود و یاکسی نباشد که نفقه زن را بدهد) در این صورت بدرخواست زن ، حاکم او را طلاق میدهد و باید عده وفات نگه دارد ولی اگر از لحاظ نفقه ، زن در مضیقه نباشد ، باید صبر کند ، تا شوهرش پیدا شود و یا خبرقطعی مرگش به او برسد.(1)

ب - عجز و امتناع شوهر از انفاق
در موردی هم که شوهر ناتوان از دادن نفقه زن است یا باوجود قدرت بر انفاق ، از دادن نفقه خودداری میکند و اجبار او به انفاق ممکن نیست بعضی از فقها گفته اند که حاکم شوهر را ملزم میکند یا نفقه بدهد و یا طلاق دهد و اگر از هر دو امتناع کرد ، حاکم خود طلاق را واقع میسازد.(2)
برخی روایات وارده از ائمه اطهار علیهم السلام نیز دلالت بر این امر دارد که در صورت امتناع یا عجز شوهر از دادن نفقه ، حاکم او را مجبور به انفاق یا طلاق مینماید و اگر سرباز زدحاکم بین آنها جدائی میافکندژ(3)

ج - امتناع شوهر از انجام سایر وظایف زوجیت
در صورتیکه شوهر از انجام وظایف وتکالیف زوجیت امتناع ورزد یعنی غیر از انفاق که حکم آن قبلا" گفته شد نسبت به انجام دیگر حقوق زوحه نیز سرپیچی نماید ، زن میتواند به دادگاه مراجعه نماید و الزام زوج را به انجام وظایف و تکالیف خود بخواهد ، دادگاه در صورت احراز موضوع ، شوهر را ملزم به انجام تکلیف و رعایت حقوق زوجه مینماید و حتی در صورت امتناع شوهر از انجام این تکالیف او را تعزیر ومجازات مینماید.
با تتبعی که در بسیاری از کتب فقهی بعمل آمد ، جز یکی دو مورد دیده نشد کسی تصریح نموده باشد که در صورت امتناع شوهر از انجام دستور دادگاه مبنی بر رعایت حقوق زوجه وانجام وظایف زوجیت ، دادگاه میتواند حکم طلاق را صادر نماید(1) ( غیر ازمسئله ترک انفاق )
آقای خوئی در این زمینه عبارتی دارند که احتمالا" ، مفهوم این معنی است که اگر زوج در غیر مورد نفقه نیز از سایر وظایف زوجیت ، امتناع ورزید و الزام دادگاه نیز مفید واقع نشد ، حاکم میتواند زوجه را طلاق دهد ، ایشان در ذیل فصل مربوط به نشوز میگویند: اگر زن و شوهر از یکدیگر کراهت داشتند ، حاکم دو نفر داور تعیین میکند تا در صورت امکان رفع شقاق واختلاف نمایند ، اگر بتواند بین آنها سازش برقرار میکنند و اگر نظراتشان بر جدائی بود از آنها میخواهند که طلاق واقع سازند( زن مهر خود را ببخشد و مرد طلاقی دهد) چنانچه زن وشوهر همچنان به اختلاف خود ادامه دهند ، اگر نافرمانی و سرپیچی از تکالیف ، از ناحیه زن یا از سوی زن وشوهر هر دو است ، زن باید صبر کند ولی اگر نافرمانی وتخلف فقط از ناحیه مرد است ، زن میتواند به حاکم شرع مراجعه کند و حاکم ، شوهر را ملزم میکند یا از تخلف ونافرمانی دست بردارد ونفقه زن را بدهد یا او را طلاق دهد و رهاکند و در صورت سرپیچی شوهر از این دستور دادگاه زن را طلاق میدهد.(1) ومرحوم میرزای قمی نیز در کتاب جامع الشتات باین مسئله پرداخته و در پاسخ سئوالی در مورد بدرفتار یواذین وآزار شدید شوهر و اینکه آئا در این صورت حاکم شرع میتواند زوج را اجبار به طلاق نماید یا خیر ، میگوید: ( ..... شکی نیست در اینکه چنانکه زوج را حقوق چند بر زوجه است که در تخلف از آنها زوجه ناشزه است همچنین زوجه را بر زوج ، حقوقی چند هست که در تخلف آن ، زوج ناشز میشود و حقوق زوجه و حقوق زوجه بر زوج این است که نفقه و کبسوه او را موافق شریعت مقدسه بدهد و با او بدون وجه شرعی کج خلقی نکند واو را اذیت نکند ، پس هرگاه زوج تخلف کرد از حقوق زوجه و مطالبه زوجه نفعی نکرد ، به حاکم شرع رجوع میکند و بعد ازثبوت در نزد حاکم او را الزام واجبار میند بر وفای حقوق و اگرتخلف کرد ، تعزیر میکند وهرگاه زوجه راضی نمیشود بر بقای بر تخمل نشوز زوج ، حاکم ، الزام میکند زوج را برعایت حققو یا بر طلاق دادن زوجه و هرگاه برای حاکم علم حاصل شود باینکه زوج سلوک به معروف نمیکند و وفای به حقوق زوجه نمیکند ، او را اجبار میکندبر طلاق واین اجبار منافی صحت طلاق نیست. ..... )0(2)

د- عسر وحرج زن
مودر دیگری که برای درخواست طلاق از ناحیه زن عنوان شده است ، عسرو حرج وی در ادامه زندگی زناشوئی است.
بر این مبنا ، اگر ادامه زندگی زناشوئی بهر علت از قبیل سوء رتفار شوهر یا بیماری صعب العلاج یا اعتیاد یا غیبت طولانی یا حبس طویل المدت شوهر وامثال آنها ، زندگی را بر زن دشوار واو را در مضیقه و سختی شدید قرار دهد ، میتواند از دادگاه درخواست طلاق کند و چنانچه ، موضوع در دادگاه ، اثبات شد ، بحکم دادگاه شوهر ملزم به طلاق دادن میشود و چنانچه الزام وی بطلان ممکن نباشد به اذن دادگاه طلاق واقع میگردد.
قراردادن عنوان کلی عسروحرج ، بعنوان مبنا وعلت درخواست طلاق ، از سوی زن ، در اصلاحیه سال 1361 قانون مدنی مورد توجه قرارگرفت.
طبق ماده 1130 اصلاحی قانون مدنی در سال 1361 که در اصلاحات آبان ماه سال 1370 نیز با مختصر اصلاح شکل و عبارتی ، تصویب شد ، در صورتیکه برای محکمه ثابت شو که دوام زوجیت ، موجب عسر وحرج ، میتواند برای جلوگیری از ضرر و حرج ، زوج را اجبار به طلاق نماید و در صورت میسر نشدن به اذن حاکم شرع طلاق داده میشود.
در قانون مدنی ، قبل از اصلاحیه سال 1361 ، جهات درخواست طلاق، از سوی زن عبارت بودنداز : استنکاف شوهر وعجز او از انفاق (ماده 1129) (1) عدم ایفاء سایر وظایف زوجیت از سوی شوهر ، غیرقابل تحمل بودن زندگی زن در اثر سوءرفتار شوهر و در خطر بودن زندگی زن بلحاظ ابتلاء شوهر به امراض صعب العلاج (ماده 1130 قانون مدنی قبل از اصلاحیه سال 1361(2)0
چنانکه ملاحظه میشود ، مبنای حکم دادگاه بر طلاق ، به درخواست زن درماده 1130 سابق قانون مدنی ، الزاما" ، عسروحرج زوجه نیست هرچند در برخی موارد با عسر وحرج او نیز منطبق است.
اصلاحیه قانون مدنی چنانکه دیدیم بندهای سه گانه را حذف کرد و ملاک حکم دادگاه بر طلاق بدرخواست زن را ، عنوان کلی عسروحرج زوجه قرار داد.
البته عجز وامتناع از انفاق ، موضوع ماده 1129 نیز بقوت خود باقی ماند.

مبنای فقهی عسروحرج برای درخواست طلاق
با تتبع در کلمات فقهاء ملاحظه میشود تعداد اندکی از آنان در مورد امکان درخواست طلاق از سوی زوجه بلحاظ عسر وحرج ادامه زندگی ، بحث کرده اند ، تا آنجا که ما برخورد کردیم ، مرحوم شیخ انصاری در رساله ای در پایان کتاب مکاسب باین موضوع اشاره ای دارد. وی درخصوص عیوب موجب فسخ نکاح در مرد ، این مطلب را مطرح میکند که آیا وجود جذام و برص درمرد موجب حق فسخ نکاح برای زن میشود یاخیر؟ و پاسخ میدهد(قول مشهور این است که حق فسخ برای زن ایجاد نمیوشد ولی از برخی فقهاء از جمله شهید ثانی نقل شده که وجود این دو عیب در مرد موجب حق فسخ است و استدلال آنهاعلاوه بر استناد به عموم برخی روایات ، این اس که وقتی وجود این دو عیب در زن ، برای مرد ایجاد حق فسخ میکند ، با اینکه مردمیتواند بلحاظ داشتن اختیار طلاق ، خود را خلاص کند ، بطریق اولی ، وجود آنها د رمرد باید برای زن ایجاد حق فسخ کند ، زیرا زن، اختیار طلاق را در دست ندارد و بنابراین برای خلاصی از این ضرر و حرج که در اثر ادامه زندگی مشترک با شوهر جذامی یا مبتلا به برص برایش پیش آمده ، جز از طریق داشتن حق فسخ ، راه دیگری ندارد)0
شیخ انصاری در پاسخ باین استدلال میگوید: برخی خلاصی از این ضرر ، زن میتواند به حاکم رجوع کند و حاکم در صورت تشخیص ضرر و حرج زن ، شوهر را مجبور بطلاق مینماید(1)0
چنانچه در صفحات قبل دیدیم ، مرحوم میرزای قمی نیز ، الزام شوهر را بر طلاق در مورد اذیت و آزار وی نسبت به زن امکان پذیر میدانست آیت الله حلی از علمای معاصر نیز در کتاب حقوق الزوجیه دخالت حاکم شرع و الزام مرد را بطلاق ، در مورد بدرفتاری با زن و عدمانجام وظایف وتکالیف زوجیت و یا بهر علت ، زیان بار بودن ادامه زندگی زناشوئی برای زن ، مورد تاکید قرار میدهد(2)0
مرحوم سید محمد کاظم طباطبائی یزدی ، در این خصوص ، نظرروشن و جالب و قابل توجهی دارد. وی در بحث مربوط به زوجه غایب مفقود الاثر وشرایط و ترتیباتی که باید ، اعمال شود تا حاکم او رامطلقه نماید ، میگوید: ( ..... بعید نیست حاکم شرع بتواند در مورد شوهر مفقودی که زنده بودن او معلوم است ولی همسرش نمیتواند صبرکند و انتظار بکشد ، در صورت درخواست زن ، او را طلاق دهد ، همچنین شوهری که مفقود نیست ولی در احبس ابد بسر میبرد ویا شوهری که حاضر است ملی معسر است وتوانائی دادن نفقه را ندارد و زن هم میتواند بر این حال صبر کند ، پس در تمام این اقسام وصورمختلف ونظایر آنها ، هرچند ظاهر کلمات فقهاء این است (الطلاق بیدمن اخذ بالساق ) ولی ممکن است گفته شود باستناد قاعده نفی ضرر وحرج ، مخصوصا" اگر زن جوان بوده و صبر کردنش مستلزم مشقت شدید برای او باشد ، حاکم شرع میتواند او را طلاق دهد. ..... )0
و بعد از نقل چند روایت مبنی بر اینکه اگر مرد نفقه زن خود را ندهد باید او را مطلقه سازد ، میگوید:
( ..... از این روایات استفاده میشود که در صورت ندادن نفقه ، شوهر ، اجبار به طلا قمیگردد ، بنابراین ، بطریق اولی ، در صورتیکه بقاء زوجیت ، موجب وقوع زن در معصیت وحرام باشد ، باید حاکم شرع ، اختیار طلاق او را داشته باشد. ..... ) (1)0
از فقهاء معاصر ، حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه نیز عقیده دارند ، در صورتیکه ادامه زندگی زناشوئی برای زن موجب عسر وحرج باشد ، وی میتواند از دادگاه درخواست طلاق نماید و دادگاه نیز حکم طلاق را بر این مبنا صارد مینماید.
این نظر امام (ره ) در پاسخ پرسشی که از سوی فقهای شورای نگهبان هنگام اصلاح قانون مدنی وماده 1130 از ایشان بعمل آمد ، ابراز شده است.
جهت اطلاع از دیدگاههای مختلف فقهاء در این مورد ، و فتواو نظر مبارک حضرت امام (ره ) که موجب تصویب و تایید ماده 1130 قانون مدنی شد سئوال و جواب فوق ذیلا" نقل میشود:

بسم الله الرحمن الرحیم
(محضر مبارک رهبر عالیقدر انقلاب اسلامی ایران حضرت آیت الله العظمی امام خمینی دامت برکاته پس از سلام واهداء تحیت، پاره ای از مسائل در شورای نگهبان ، مورد اختلاف قرار میگیرد و بانهایه نظر شریف ، متبع است ، من جمله از این مسایل ، موادی است ازقانون مدنی که اخیرا" مورد بررسی و اصلاح قرار گرفته است که یکی از موا مربوط به طلاق این است : در صورتی که ادامه زندگی زناشوئی برای زن ، موجب عسر وحرج باشد میتواند با مراجعه به حاکم شرع تقاضای طلاق کند و حاکم پس از بررسی و ثبوت موضوع شوهر رااجبار بطلاق کند و چنانچه مرد از طلاق ، ابا کند ، حاکم شخصا" اقدام به طلاق کند و چنانچه مرد از طلاق ، ابا کند ، حاکم شخصا" اقدام بطلاق نماید ، در اینجا بعضی از فقهاء شورا نظر منفی دارند ومیگویند آنچه مستلزم حرج است ، لزوم عقد در نکاح است و بر فرض ، که ادله حرج در اینجا حاکم باشد ، میتواند لزوم عقد را بر دارد و برای زن حق سخ ایجاد کند و با توجه باینکه موارد فسخ ، اجماعا" محدود اس تو این مورد جزء آن موارد نیست.پس حق فسخ قهرا" منتفی میشود. عده ای از فقهاء میگویند که علت حرج در اینجا تنها لزوم عقد نیست بلکه انحصار طلاق بدست مرد منشاء حرج است و ما بادله حرج ، این انحصار را بر میداریم و با مراجعه به حاکم احتیاط و ثبوت موضوع در نزد حاکم ، مرد مجبور بطلاق میشود و با حاکم طلاق میدهد.
با توجه باین نظرات ، نظر مبارک را مرقوم فرمائید. ..... )
حضرت امام (ره ) در پاسخ چنین مرقوم فرمودند:
بسمه تعالی
(طریق احتیاط آن است که زوج را با نصیحت والا با الزام وادار بطلاق نمایند و در صورت میسر نشدن باذن حاکم شرع طلاق داده شود. و اگر جرئت بود ، مطلبی دیگر بود که آسانتر است.)
روح الله الموسوی الخمینی

در حال حاضر ، طبق قانون مدنی با اتکا به سوابق ونظرات فقهی ، در چهار مورد زن میتواند از دادگاه درخواست طلاق ماید.:

1- غایب مفقودالاثر بودن زوج (ماده 1209ق ..... )
2- استنکاف شوهر از دادن نفقه وعدم امکان او به انفاق (ماده 1129 قانون مدنی )
3- عجز شوهر از دادن نفقه (ذیل ماده 1129 فوق الذکر)
4- عسر وحرج زوجه در ادامه زوجیت (ماده 1130 قانون مدنی )
البته در موردی هم که طبق ماده 1119 در ضمن عقد شروطی بر شوهر بشود ومقرر گردد که در صورت تخلف زن وکیل و وکیل درتوکیل باشد که خود را مطلقه نماید ، باید موضوع ، در دادگاه مطرح گرددو پس از اتباع تحقق شرط در محکمه ، زن میتواند خود را مطلقه سازد. ولی در اینجا مداخله و رسیدگی دادگاه محدود به اثبات و تحقق موضوع شرط و تخلف از آن است ، دادگاه حکم به طلاق نمیدهد بلکه زن به وکالت از شوهر ، نسبت به مطلقه ساختن خود تصمیم میگردد ، فعلا" این نوع طلاق مورد بحث ما نیست.

3- آیا طلاقی که بدرخواست زن و حکم دادگاه واقع میشود رجعی است یا باین ؟
وقتی مرد مایل به طلاق است و برای انجام آن اقدام میکند حتی اگر قانونا" ملزم باشد که بدادگاه مراجعه کند واجازه طلاق را دریافت نماید، (تبصره 2 ماده 3 قانون دادگاه مدنی خاص ) طلاقی که بدرخواست واراده او واقع میشود ، علی الاصول رجعی است و در ایام عده، حق رجوع دارد مگر اینکه طلاق در قالب یکی از طلاقهای ششگانه : غیرمدخلوله ، یائسه ، صغیره ، سه طلاقه ، خلع و مبارات واقع شود که در آن صورت ، بائن محسوب و پس از وقوع طلاق ، دیگر ، برای زوج حق رجوع نیست ، ولی وقتی ، متقاضی طلاق زوجه است و دادگاه به موضوع رسیدگی و حکم طلاق صادر مینماید یعنی رسیدگی و تصمیم دادگاه تنها مربوط به اجازه ثبت طلاق نیست ، بلکه در ماهیت امر وارد رسیدگی میشود و با احراز ذیحق بودن و موجه بودن درخواست زن ، شوهر را محکوم و ملزم به انجام طلاق و در صورت امتناع ، خود ، طلاق را واقع میسازد ، باید به بینیم ، این نوع طلاق ، رجعی است یا باین ؟
به تعبیر دیگر چنین طلاقی نیز از نظر طبیعت رجعی یا باین بودن ، همانند طلاقهائی است که به خواست وتصمیم مرد واقع میشود و بنابراین برای تشخیص ماهیت آن باید دید در قالب یکی از طلاقهای شش گانه باین قرار دارد تا آن را باین دانست و در غیر آن صورت حکم بر رجعی بودن آن کرد ، با در اینجا مسیله متفاوت است ؟
بنظر میرسد در مورد طلاقی که بحکم دادگاه واقع میشود ، باید ، بین طلاق زوجه غایب ، مفقودالاثر و طلاق بلحاظ ترک انفاق یا عسر و حرج فرق گذاشت :

الف - طبیعت طلاق در مورد غایب مفقودالاثر
در این مورد بلحاظ مفقود بودن شوهر و بیخبری از حیات وممات او بعد از تحقیق و تفحص در مدت نسبتا" قابل توجه ، حاکم برای بیرون آوردن زن از بلاتکلیفی مداخله میکند و او را طلاق میدهد و به او امر میکند که عده نگهدار و با انقضاء ایام عده ، زن از بلاتکلیفی درآمده از قید زوجیت سابق رها میگردد و میتواند به دیگری شوهر کند.
طلاقی که بدین صورت واقع میشود ، رجعی است یعنی اگر قبل از انقضاء عده ، شوهر پیدا شد میتواند رجوع کند و زندگی زناشوئی را ادامه دهد رجعی بودن طلاق زوجه غایب مفقودالاثر هم در قانون مدنی (1) و هم در کلمات فقها(2) به آن تصریح شده است.
طلاق در این فرض ، طلاق خاصی است که هرچند عنوان طلاق را با خود دارد ولی با طلاقهای دیگر ، متفاوت است و لذا مدت عده آن ، معادل عده وفات است (1)0
بعضی از فقهاء در این مورد وقوع طلاق را نیز لازم نمیدانند بلکه معتقدند حاکم ، زن را امر میکند که عده وفات نگهدارد(2) در طول این مدت و ضرب الاجلی که بعنوان عده وفات تعیین شده اگر احیانا" شوهر پیدا شد ، میتواند رجوع کند و اگر عده منقضی شد دیگر تکلیف قطعی زن تعیین شده واز قید زوجیت سابق خلاصی یافته است.
ولی مشهور فقهاء طلاق حاکم را لازم میدانند ومیگویند ، طلاق ، طلاق رجعی است واحکام آن را دار ولی در عین حال ، زن باید عده وفات نگهدارد(3) که قانون مدنی نیز از همین نظر پیروی نموده است.
در واقع علت اقدام حاکم بر طلاق دادن زوجه در این فرض ، غیبت و بی خبری از شوهر و تعیین تکلیف زوجه است ، طبیعی است که اگردر ایام عده ، این علت مرتفع گردید یعنی شوهر حاضر شد فرصت رجوع را دارد.

ب - ماهیت طلاق حاکم در مورد ترک انفاق وعسرو حرج
در سایر مواردی که طلاق به درخواست زن و حکم دادگاه واقع میشود ، نسبت به باین یا رجعی بودن این طلاق ، اختلاف نظر است ، برخی ، این طلاق را طبیعتا" طلاق رجعی میدانند(4) مگر اینکه بر یکی از موارد شش گانه باین منطبق باشد ، یعنی درخواست زن و دخالات دادگاه و حکم او بر طلاق ، تاثیری در چگونگی طلاق ندارد ، اصل در طلاق ، رجعی بودن آن است و بهرگونه که واقع شود ، اگر از اقسام شش گانه باین نبود ، رجعی محسوب و برای شوهر در مدت عده حق رجوع وجود دارد. ولی برخی از صاحب نظران عقیده دارند ، چنین طلاقی باین است زیر وقتی اجازه داده میشود ، زن به دادگاه رجوع کند و پس از طی مراحل دادرسی واثبات موضوع پس از مدتی موفق به اخذ حکم طلاق گردد و شوهر باجبار دادگاه ، طلاق دهد و یا درصورت استنکاف او ، از جانب دادگاه طلاق واقع شود ، اگر باز شوهر بتواند رجوع نماید ووضعیت زناشوئی را به حال اول درآورد ، مراجعه زن به دادگاه و صدور حکم دادگاه پس از طی این مراحل بی معنی خواهدبود و حکم قانون لغو بی اثر است (1)0
متاسفانه فقهاء عمما" متعرض این موضوع نشده و از باین یا رجعی بودن این طلاق سخنی بمیان نیاوردند فقط در هنگام بحث از طلاق زوجه غایب مفقودالاثر تصریح کرده اند که این طلاق رجعی است.
تنهاکسی که دیده شد ، در یک مورد معترض این مسئله شده آیت الله خوئی است که در مورد طلاق حاکم بلحاظ امتناع شوهر از دادن نفقه ، نظر بر باین بودن این طلاق داده است. ایشان در این خصوص میفرماید: (هرگاه زوج از دادن نفقه امتناع کند ، زوجه به حاکم شرع رجوع میکند و حاکم ، شوهر را ملزم ، بدادن نفقه یا طلاق مینماید. اگر شوهر هیچیک از این دو کار را انجام نداد- حاکم زن را طلاق میدهد ، و ظاهر ، این است که چنین طلاقی باین است وشوهر در ایام عده ، حق رجوع ندارد)(2)
ایشان ، معترض طلاق دادگاه به لحاظ عسر و حرج نشده اند ولی واضح است که فرقی بین این دو مورد وجود ندارد و اگر طلاق بحکم دادگاه در مورد عسر وحرج را صحیح دانستیم ، طبیعت آن با طلاقی که دادگاه بلحاظ امتناع شوهر از دادن نفقه میدهد یکسان است.
باین بودن طلاق به حکم دادگاه را میتوان از نحوه بیان وتعبیر روایاتی که در مورد اختیار حاکم بر طلاق در مورد امتناع شوهر از دادن نفقه وارد شده بخوبی فهمید ، مثلا" در روایت منقوله از امام باقر(ع ) که قبلا" هم نقل کردیم امام میفرماید:
(اگر کسی زنی داشته باشد که خوراک و پوشاک او را تامین نکند ، امام (حاکم ) حق دارد که بین آنها جدائی افکند(کان حقاعلی الامام ان یفرق بینهما) ، این تعبیر که در صورت ندادن نفقه، امام (حاکم ) حق دارد بین زن وشوهر جدائی بیاندازد و روشن است که میخواهد بگوید ، در این صورت ، بوسیله حاکم ، جدائی و بینونت بین زن وشوهر تحقق پیدا میکند.
کسانیکه برایشان دشوار است بپذیرند طلاق حاکم ، باین محسوب میشود ، استدلالشان ، این است که طلاق باین در شرع و قانون ، احصاء شده ومنحصر به شش مورد است. طلاقی که در قالب این شش موردنگنجد ناگزیر باید رجعی باشد وگرنه میبایست آنهم در عداد طلاقهای باین ذکر میشد ، در حالیکه در ابتدای این بحث هم اشاره کردیم اصل رجعی بودن طلاق با توجه به اختیار مرد در امر طلاق موردنظر بوده و قابل توجیه است و منصرف از ماردی است که دادگاه بدرخواست زن حکم به طلاق میدهد و یا سرانجام طلاق را واقع میسازد. درواقع طلاق بحکم دادگاه تفریق و جدائی زن وشوهر بوسیله دادگاه ازطریق خود شوهر( بصورت الزام او به طلاق ) یا راسا" وسیله خود دادگاه میباشد. از همین رواست که آیت الله خوئی با اینکه طلاق را بردو قسم بائن ورجعی تقسیم میکند و مورد را به جزء قسم اول یعنی بائن میشمارد ومیگوید بغیر از اینها ، طلاق رجعی است و زوج در اثناء عده حق رجوع دارد(1) در مورد طلاق حاکم بلحاظ ترک انفاق تصریح میکند که این طلاق بائن است ، و شاید بهمین جهت است که قانون مدنی مواد مربوط به طلاق حاکم را در ذیل فصل مربوط به فسخ نکاح و جدای از فصل مربوط به طلاق آورده است و انصافا" هم منطقی نیست که مثلا" زنی به لحاظ سوءاخلاق و رفتار شوهر ناگزیر به دادگاه مراجعه نموده و پس از مدتها دوندگی این موضوع را اثبات کرده و از دادگاه حکم طلاق گرفته است پس از اجرای طلاق بگوئیم این طلاق رجعی است یعنی شوهر میتواند براحتی با گفتن یک جمله یا حتی با یک لبخند معنی دار واظهار تمایل ، رجوع کند(1) و وضوع را بحال اول برگرداند آیا این کار ، ب اعتبار کردن حکم دادگاه و لغو و بی اثر ساختن حکم شرعی و قانونی قرار دادن عسر و حرج و ترک انفاق بعنوان دلیل موجه درخواست طلاق زن از دادگاه نیست ؟
کسانیکه مصر بر رجعی بودن طلاق حاکم هستند در رابطه با ایراد فوق میگویند در این مورد اگر مرد رجوع کرد ، با زن میتواند مجددا" درخواست طلاق نماید و برای دفعه دوم هم اگر حکم طلاق صادر و طلاق واقع شد و باز هم شوهر رجوع کرد و همچنان عسروحرج برای زن باقی بود وی برای سومین بار از دادگاه درخواست طلاق مینماید و این بار اگر حکم طلاق صادر و طلاق واقع شد ، چون سه طلاق است ، باین محسوب و بدین جهت دیگر مرد نمیتواند رجوع کند آیا واقعا" این کار یک عمل لغو عبث و در عین حال موجب زحمت برای زن نیست ؟ و آیا معقول است با استنباط خشک و حامد از اصل رجعی بودن طلاق وانحصار طلاق باین در موارد ششگانه ، به باین بودن طلاق حاکم نظر نداد و برای رسیدن به فایده و نتیجه مربوط به تشریح طلاق حاکم ، به این اعمال صوری دست و پاگیر متوسل شد.
بدون شک مقررات شرعی در مورد روابط اجتماعی مردم ، برای این است که بطور معقول ومنطقی مشکلات پیچیده اجتماعی حل گردد واز این رو است که میبنیم با وجود اینکه شرعا" حق طلاق واختیار آن عل القاعده با مرد است ، اگر زن بلحاظ کراهتی که از شوهر دارد مالی را به او ببخشد و از او درخواست طلاق نماید طلاقی که بدین گونه واقع میشود باین محسوب میگردد. باین دانست این طلاق هیچ حکمت و علت پیچیده و ناشناخته ای ندارد که نتوان در مواردمشابه همین حکم را بر آن بار نمود.
طلاق خلع و مبارات ، از این رو باین محسوب میشوند که زن با دادن مالی به مرد میخواهد از او مطلقه و رها گردد اگر قرارباشد این نوع طلاق ، رجعی محسوب گردد و شوهر پس از گرفتن فدیه از زن و ایقاع بتواند رجوع کند دادن فدیه از سوی زن و راضی کردن شوهر به انجام طلاق بی معنی خواهد بود همین امر در مورد طلاقی که بدرخواست زن و با حکم دادگاه واقع میشود صادق است و آن حکمتی که برای باین بودن طلاق خلع ومبارات وجود دارد ، در مورد طلاق حاکم به نحو واضح تری مشهود است.
بهرحال ، بنظر ما ، طلاقی که بدرخواست زن و به حکم دادگاه واقع میشود بائن است ، یعنی مرد در ایام عده حق رجوع ندارد واصل رحعی بودن طلاق بر فرض صحت متصرف از این مورد وناظر به مواردی است که مرد ، اختیار طلاق را در دست دارد وبمیل خود طلاق را واقع میسازد ، مفاد برخی روایات وفتوای برخی از فقهاء معاصر نیز چنانکه دیدیم موید همین معنی است. ذوق سلیم وعقل ومنطق نیز با این برداشت سازگار است.
کمیسیون قوانین مدنی اداره حقوقی دادگستری نیز در نظریه مشورتی شماره 697/7-29/3/69 بر همین مبنا اعلام نظر کرد است ، کمیسیون مزبور در مورد سئوال ذیل : (آیا در مواردی که زوجه ضمن مطلابه حقوق شرعی و قانونی به لحاظ عسر و حرج خویش ازدادگاه تقاضای طلاق نماید و یا امتناع زوج ، حاکم ، زوجه را مطلقه کند ، طلاق مذکور رجعی است ؟) چنین پاسخ داده است : (احصاء موارد طلاق باین در ماده 1145 قانون مدنی ، با توجه به موارد عادی طلاق است که وفق موازین شرع و قانون مدنی علی الاصول در اختیار زوج است و طبق ماده 1133 قانون مدنی مرد ، می تواند هر وقت بخواهد زن خود را طلاق دهد. بنابراین می توان گفت که طلاقهائی که زوج با اختیار و حقی که دارد واقع می شود اصولا" رجعی است و در ایام عده مرد حق رجوع دارد به جز مواردی که تصریح به باین بودن آن شده است و این امر منصرف از مواردی است که علیرغم اراده وخواست مرد ، به حکم دادگاه طلاق واقع می شود ، بنابراین با توجه به حکتی که برای الزام شوهر به طلاق ، توسط دادگاه وجود دارد وملاک موجود در روایات مربوط به اختیار حاکم در تفریق زوجین در مورد استنکاف شوهر از دادن نفقه و فتوای برخی ازمراجع به باین بودن طلاق حاکم در مورد استنکاف شوهر از دادن نفقه و فتوای برخی از مراجع به باین بودن طلاق حاکم در مورد مزبور ، به نظر کمیسیون طلاقی که در اجرای مواد1129و1130 قانون مدنی به حکم دادگاه واقع می شود ، باین محسوب است و زوج در ایام عده ، حق رجوع ندارد.)
در قانون بعضی از کشورهای اسلامی نیز ، باین بودن طلاق حاکم مورد تصریح قرار گرفته است ، چنانکه ماده 6 قانون احوال شخصیه مصر میگوید:
(هرگاه زوجه مدعی شد ادامه زندگی با شوهر برای او موجب ضرر غیر قابل تحمل است میتواند از دادگاه درخواست طلاق نماید و دادگاه در صورت اثبات ، زن را به طلاق بائن مطلقه میکند)(1)0
در قانون احوال شخصیه سوریه نیز همین حکم وجود دارد(2)0
طبعا" وقتی گفتیم طلاق باین است ، تمام آمارطلاق باین بر آن بار میشود یعنی مر حق رجوع ندارد و زن هم در ایام عده مستحق نفقه نیست واگر یکی از زوجین در ایام عده فوت کند دیگری حق ارث بردن ندارد همانگونه که در طلاق خلع ومبارات و سایر طلاقهای باین است والتزام به این نتایج هیچ اشکالی ببار نمی اورد ، بنابراین استبعادی که بعضی از حقوقدانان نموده وایراد گرفته اند که باین دانستن طلاق حاکم موجب محرومیت زوجه از ارث میشود وارد نیست (3)0
البته طلاق زوجه غایب بلحاظ وضع خاص خود ، رجعی است ، چنانکه با وجود داشتنعنوان طلاق ، لزوم اجراء صیغه طلاق بنظر مشهورفقهاء عده ای ه زن باید نگهدارد عده وفات است.

حق رجوع ، در صورت مرتفع شدن علت طلاق در ایام عده
مطلی که میتواند قابل توجه باشد و مورد بحث قرار گیرد این است که اگر در ایام عده ، احیانا" علت و موجب حکم طلاق ، رفع شد آیا میتوان حق رحوع را به مرد داد یاخیر؟
یعنی اگر بلحاظ عجز یا امتناع مرد از انفاق یا بلحاظ سوء رفتار واعمال شوهر ، دادگاه زوج را ملزم به طلاق کرد و طلاق واقع شد ولی در ایام عده ، شوهر عاجز، متمکن از انفاق گردید یا حاضر شد نفقه را بدهد و یا دست از سوءرفتار برداشت یا عامل دیگری که موجب تضرر زوجه وعسر حرج در ادامه زندگی مشترک بود برداشته شد و زوجه نیز به این امر اطمینان پیدا کرد و مورد قبولش بود ، آیا میتوان گفت ، طلاق باین تبدیل به رجعی شده ومرد میتواند رجوع کند؟ یا چون طلاق عنوان باین را دارد ، دیگر بهیچ وجه برای مرد حق رجوع نیست و اگر زوجه هم بخواهد زندگی مشترک را از سر گیرد باید ، مجددا" عقد ازدواج را واقع سازند.
با توجه به مقررات قانونی موجود ، طبعا" نمیتوان نظر مثبت داد بخصوص که سابقه فتوی ونظر فقهی هم در این قضیه وجود ندارد، اما میتوان گفت اصل طرح این موضوع یعنی رجعی شدن طلاق حاکم در صورت بر طرف شدن علت طلاق در ایام عده ، استبداد چندانی هم ندارد. وضعیت طلاق خلع ومبارات نمونه خوبی برای امکان برقراری همین وضع در مورد طلاق حاکم است.
با اینکه طلاق خلع ومبارات ، جز طلاقهای باین محسوب میشوندولی چون وقوع طلاق با خواست زن و بذل مال از ناحیه او انجام گرفته ، چنانچه ، این عامل برداشته شود یعنی در ایام عده زن مال مبذول خود را پس بگیرد ، طلاق ، حکم طلاق رجعی را پیدا کرده ومردمیتواند رجوع کند علی القاعده استبعادی ندارد که همین فرمول در موردطلاق حاکم نیز پیاده شود مخصوصا" در مورد طلاقی که بلحاظ عجز ازشوهر از انفاق واقع میشود ، اگر بگوئیم در صورت تمکن شوهر از انفاق در ایام عده و حاضر شدن او بانفاق ومخصوصا" با تصدیق زن براین امر ، مرد حق رجوع دارد ، ایراد ماهوی شرعی ومبنائی بر آن وارد نیست ومیتوان با وضع واصلاح مقررات قانونی ، تکلیف این موضوع را روشن کرد. در ماده 111قانون احوال شخصیه سوریه پیش بینی شده ک هدر صورت وقوع طلاق بحکم دادگاه بلحاظ عدم انفاق ، اگر زوج تمکن و آمادگی خود را برای دادن نفقه در ایام عده ثابت کند، حق رجوع دارد.(1)
تبصره ماده 8 قانون حمایت خانواده مصوب سال 1353 نیز مقرر میداشت طلاقی که بموجب این قانون و براساس گواهی عدم امکان سازش واقع میشود فقط در صورت توافق کتبی طرفین در زمان عده قابل رجوع است.
اشکال مهم این تبصره (که البته بعد از استقرار نظام جمهوری اسلامی و تصویب قانون دادگاه مدنی خاص وتبصره 2 ماده 3 آن قابل اجرا نیست ) این بود که ظاهرا" همه طلاقها را حتی آنهائی که بخواست و تقاضای مرد هم واقع میشود باین محسوب ودر عین حال همه آنها را با توافق کتبی طرفین قابل رجوع میدانست.
بهر صورت بنظرمیرسد ، هیچ اشکال مبنائی وجود ندارد که در مورد طلاق حاکم نیز همانند طلاق خلع ومبارات ، در قانون پیش بینی شودکه در صورت رفع عامل موجب طلاق در ایام عده ، مرد ، حق رجوع داشته باشد.
در پایان این مقال ، از علاقمندان و صاحب نظران مخصوصا" همکاران قضائی در دادگاه مدنی خاص انتظار دارد چنانچه نظریات اصلاحی و تکمیلی و یا مغایر دارند و راه حل بهتری در موردمسائل مطروحه بنظرشان میردس و یا بر نظریات ابراز شده در این نوشته ، تاملات فقهی و حقوقی دارند ، ما را از اظهارنظر خود بهره مند فرمایند.

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »